تبليغاتX
تلاش های ذهنی من - نقدي بر نقد آقاي مجيد زربخش در مورد همايش "اتحاديه جمهوريخواهان"

تلاش های ذهنی من

دیدگاه های من درباره مسایل اجتماعی- سیاسی و اندیشه

نقدي بر نقد آقاي مجيد زربخش در مورد همايش "اتحاديه جمهوريخواهان"

 

محمد برقعي

 

آقاي مجيد زربخش در نوشته خود "نگاهي بر همايش اتحاديه جمهوريخواهان" نقل قولي از بنده آورده بودند تا ثابت كنند كه اين جمع به ادعاي خودشان به دنبال وابستگي به آمريكا هستند. اگر اين مصادره به مطلوب و استفاد‌ه نادرست محدود به شخص خود من بود بر روال سنت ديرينه ام از كنار آن ميگذشتم. اما چون جمعي را در معرض اتهام قرار‌ داده اند ناگزير شدم كه پاسخي بنويسم به اميد آنكه گامي باشد براي شفاف تر شدن موضع "اتحاد جمهوريخواهان".

مطالب آقاي زربخش جهت نقد و نفي راه "اتحاديه جمهوريخواهان" و عدم سلامت سياسي اين جمع بر دو محور استوار بود يكي طرح كارنامه سياسي سازمانها و افرادي كه در اين اتحاد‌ نقشي اصلي دارند، ديگري بررسي طرحها و مصوبات "اتحاديه جمهوريخواهان" تا خطاها و آلودگي هاي آنها را برملا كنند.

 

مورد ‌اول قضاوت جمع بر مبناي شخصيت ها

ايشان برآنند كه افراد و سازمانهاي سياسي ميبايست هميشه پاسخگو به كارنامه و عملكرد‌ خود باشند و جامعه در اين مورد نبايد آسان گير و سهل انگار باشد. نكته بسيار باارزشي است و از همين زاويه نيز بنده بارها در نوشته هايم گلايه كرده ام و بر اين باورم كه در اثر نبود چنين سنتي در جامعه ما شرافت اخلاقي بر جامعه سياسي ما حاكم نشده است. از جمله در همين سالها به بهانه مبارزه با جمهوري اسلامي گرگان ديروز جزو ميش ها شده و از سوي قربانيان گذشته خود در جبهه مبارزاتي پذيرفته شده اند. و حتي بسياري كه ميخواهند ‌خيلي خود را آزادمنش و دموكرات نشان دهند بدون هيچ ضابطه اي سلطنت طلبان (درست تر پهلوي طلبان) را پذيرا شده و مدافع آنان شده اند. به اين ترتيب است كه به صاحبان قدرت موجود پيام داده ميشود كه هر آلودگي مجاز است، زيرا اگر فرداي عزل از قدرتي هم در پيش باشد حتي قربانيان امروز هم پذيراي آنان خواهند شد لذا هيچ مكافاتي براي جنايتي نيست.

اما اين خواسته عالي و مسئولانه، خود ميتواند به پديده اي زشت و مزاحم تبديل شود، زماني كه اين پي گيري و خط كشي چنان تند شود كه در هر جمعي تا چهره هاي مورد بازخواست و اتهام را ببينيم، بلافاصله بر تمام جمع انگ و رنگ آن شخصيتها را بزنيم. گويي در جمع فقط آنها حضور دارند و بقيه آلت دستهاي آگاه يا ناآگاه اين افراد و گروهها هستند.

اين ايراد در نگاه را بويژه در كهنه كاران و كهن سالان سياست ميبينيم كه سبب ميشود، به جاي زيست پويا در زمان، هميشه اسير خاطرات تاريخي  خود باشند و با گذر زمان، هم گروه گراتر ميشوند و هم گروه آنان كوچكتر و محدودتر ميشود، و حضورشان درهر جمعي به جاي هوشيار كردن جمع چنان سد راه حركت ميشود كه دير يا زود نيروهاي پوينده و جوان با تمام احترامي كه براي تجربه اين بزرگسالان قائل هستند نفي حضور آنان را طلب ميكنند. حضوري كه تلخ است و لبريز از بدبيني و گروه گرايي.

 

مورد دوم: نقد مطالب

اين بخش باارزش تر مقاله است كه به چند مطلب اصلي آن پاسخ ميگويم:

الف ــ وابستگي به غرب

نقل قولي از بنده هم در اين بخش قرار دارد. از نوشته من نقل كرده اند كه "بارها از ياران شنيده ام كه اگر ما متشكل شويم، دولتهاي اروپا و آمريكا متوجه ميشوند كه در جامعه تنها دو نيروي راست و اصلاح طلب مذهبي نيست، بلكه نيروي سومي هم هست كه عرفي ست و خواستار يك جمهوري سكولار است. و از آنجا كه دولتهاي غربي اين چنين نيرويي را بيشتر ميپسندند لذا به تقويت ما ميآيند و همين ما را تبديل به يك قدرت بزرگ در صحنه سياست ايران ميكند." و اين جمله مرا شاهدي آورده بودند بر ادعايشان در مورد "اتحاديه جمهوريخواهان" كه به قول ايشان چنين هستند"كساني كه اميد خود را به قدرتهاي بيگانه بسته اند و در آنجا تكيه گاه ميجويند و هرگز به خود اجازه جسارت و ايستادگي در برابر قدرتهاي بزرگ جهاني نميدهند. آنها در پي آنند كه با برخورداري از حمايت اين قدرتها به اپوزيسيون مورد‌ قبول و مورد‌ تاييد آنها تبديل شوند."

اين جمله من در مقاله "محدوده عملكرد گروههاي سياسي خارج از كشور" آمده بود. جان كلام آن مقاله آن بود كه عملكرد‌ هر گروه سياسي خارج‌ از كشور محدود ميشود به يك "گروه پشتيباني" و در اوج خود ارائه كننده فكر. گفته بودم يك سازمان سياسي خارج از كشور عدم استقلال عملي در ذات و هويت آن است و در اوج خود مغزي است كه بر اندامي سوار نيست."

اين ويژگي را براي هر گروه سياسي قايل بوده ام فارغ از آنكه چه هويتي داشته باشد؛ اصلاح طلب يا خواستار براندازي نظام، گروههاي وابسته به بيگانه يا سازمانهايي كه دشمن سرسخت امپرياليست ها هستند.

هم چنان گفته بودم اين نگاه به خارج داشتن حاصل زيست و عملكرد در خارج‌ از كشور است و آورده بودم كه «... همين استدلال نشان ميدهد كه چگونه يك نيروي سياسي خارج از كشور عينيت خود را هم در رابطه با سياست خارج از كشور كه محل زيست و عمل اوست ميبيند» شاهد اين ادعاي من هم همين نوشته آقاي زربخش است كه زماني كه خواسته اند نمونه هايي از زندگي سياسيون كه ناگزير به تحمل عواقب خطاهاي سياسي شان شده اند، بياورند هر سه شاهد خود را از آلمان آورده اند. و من يقين دارم كه اگر ايشان در ايران بودند شاهدهايشان هم ايراني ميشد و اگر در فرانسه يا آمريكا زيست ميكردند فرانسوي و آمريكايي.  

از اين روي آوردن آن نقل قول اوليه از من به عنوان شاهد و اين ادعا كه يكي از پايه گزاران اين جمع خود به اين چشم داشت به كمك هاي آمريكا و يا وابستگي به آنها اعتراف كرده است، استفاده نادرست از نوشته و انحراف مطلب براي مقاصد خود است.

شنيده بودم كه شما اهل انصاف هستيد و چندان به دنبال پلميك و اتهام زدن، كه شيوه مرسوم بسياري از سياسيون ما است، نيستيد لذا در شگفت شدم كه چگونه با شناختي كه شما از مبارزه طولاني بسياري از چهره هاي اين جمع در رابطه با آمريكا داريد، چنين آسان حكم به وابستگي آنان داده ايد.

انتظار ندارم كه شما با نوشته هاي من به عنوان يكي از اعضاء اين جمع آشنا باشيد تا بدانيد كه در همان زمان حمله آمريكا به عراق به آناني كه دل به آمريكا خوش كرده اند تاختم و در اين روند اعلاميه دانشجويان را كه مقدم آمريكا را در منطقه خوش آمد گفته بودند و اميد آمدنش را به ايران داشتند به تندي نقد كرده بودم و هم خيال آقاي مرديها را كه با كمال تعجب مقاله شان در نشريه آفتاب در ايران چاپ شده بود و در آنجا حتي حمله اتمي آمريكا به هيروشيما را توجيه كرده بود به سختي بر خطا خواندم.

به هر حال عدم شناخت من براي شما هيچ ايرادي نيست، ولي آيا شما دوستاني چون آقاي مهدي خان بابا تهراني و رضا چرندابي و دهها نفر ديگر را هم نميشناختيد. به خاطر دارم روزي كه قرار بود اعلاميه خواستاري رابطه آشكار ايران با آمريكا را در معرض ديد عموم بگذاريم ــ اعلاميه اي كه بيشتر صاحب امضاهاي اوليه آن امضاكنندگان بيانيه اتحاد جمهوري خواهان هم ميباشند ــ آقايان خان بابا تهراني و چرندابي كه شنيده بودند احتمالا آقاي اميراحمدي نقشي پنهاني در تهيه اين اعلاميه داشته است چنان برافروخته شده بودند كه ميخواستند امضاي خود را پس بگيرند و ميگفتند عده اي بر آن هستند كه ما را ندانسته عامل دست بخشي از حكومت در ايران بكنند و آبروي ما را خرج معاملات با غرب كنند و هرچه گفته ميشد كه پس گرفتن امضا در اين موقع كه همه ميدانند اعلاميه بايد پخش شود مايه آبروريزي و ايجاد اختلاف است فايده اي نميكرد. تا آن كه بالاخره بر ما يقين شد كه آقاي اميراحمدي در اين ماجرا نقشي نداشته است.

اما اين بدخيالي سبب شد كه ماده به نظرم شماره ده اعلاميه كه در مورد رابطه با آمريكا بود نيز مورد شك و ترديد قرار گيرد و گفته شود كه لحن آن به اندازه كافي تند نيست تا آن كه معلوم شد آن را آقاي منصور فرهنگ نوشته اند و جاي بدبيني نيست ولي به هر حال خواسته شد كه خط كشي ما با آمريكا در آنجا هم روشن تر شود كه چنين هم شد.

اين حساسيت ها در همايش برلين هم بود كه در گزارش آقاي مختار[ايرانيان واشنگتن ــ ژانويه 2004] هم به خوبي بيان شده است. لذا كمال بي انصافي است كه تقارن زماني بيانيه «اتحاديه جمهوري خواهان» را با حمله آمريكا به عراق با نوعي پلميك سياسي نشان گوشه چشم اين جمع به آمريكا بخوانيد.

ب ــ عدم تحريم انتخابات

بر مبناي ادعاي شما پيشنهاد تحريم انتخابات از سوي جمعي آمده بود كه كليت نظام جمهوري اسلامي را رد ميكردند، جمعي كه در اقليت بودند. ولي چون اكثريت حاضران و دست اندركاران طرفداران جناح اصلاح طلبان نظام بودند اين پيشنهاد را رد كردند و از آنجا كه نميخواستند صادقانه و با شجاعت اين كار را انجام دهند لذا با ترفندي آن را به آينده موكول كردند و آن را بر عهده شوراي هماهنگي آينده انداختند.

با آن كه مطالب شما بخشي از حقيقت را بيان ميكند اما اينجا هم همان پيش داوري هاي شما و اين كه جمع را از وراي همان افرادي كه ميشناختيد ديده بوديد سبب شده است كه تمامي حقيقت را نبينيد و ميدانيد اين "نيمي از حقيقت را گفتن" خطرناك تر از "تمامي را بر خطا گفتن" است. از آن جمله من و آقايان مهدي ممكن و اكبر مهدي و نفراتي چند بر آن بوديم كه اتحاد جمهوريخواهان هنوز شكل خود را نگرفته و وظيفه اصلي آن در درجه اول انسجام دروني خود است و تا اين انسجام درست نشده هرگونه موضع گيري سياسي كاري است خام و شتابزده و غير لازم. بويژه با عدم شناختي كه جامعه ايران از ما دارد كه موضع گيري ما هم تاثيري عملي نخواهد داشت لذا طرح مسئله شركت يا عدم شركت در انتخابات در اين زمان اولويت نيست و موضع گيري ما ضرورتي ندارد. لازم به ذكر است كه نفراتي چند از همين افراد پيشتر در ملاقات خود هر كدام به نوعي خواستار تحريم انتخابات شده بودند از آن جمله مقاله من تحت عنوان« انتخابات و دامي بر سر راه اصلاح طلبان». افرادي هم در همايش بودند كه با دلايل ديگري مخالف موضع گيري اتحاد جمهوري خواهان بودند.

از اين روي موكول كردن تصميم گيري راجع به انتخابات كه ناگزير به رد كردن اعلام تحريم انتخابات هم منتهي ميشد، تنها به دليلي كه شما مدعي شده ايد نبود. و به همين سبب نيز نتيجه گيري شما كه اتحاد جمهوريخواهان در دست طرفداران حزب مشاركت يا ديگر اصلاح طلبان است نادرست است و اين خطا در نظر حاصل همان شيوه خطاي قضاوت در مورد يك جمع از زاويه نفرات محدود مورد شناخت است؛ كساني كه آن گونه كه نوشته بوديد در آن جمع بودند و فعال بودند و بيشتر هم آشكارا خود را «سربازان آقاي خاتمي» خوانده بودند.

كوتاه كلام آن كه اين چندمين نوشته يا گفتاري است كه از سوي پيشكسوتان سياسي ديده ام كه چون شما اتحاد جمهوري خواهان را آلت دست سه گروهي كه شما ذكر كرده ايد ديده اند. و اين در حالي ست كه از جمع پنجاه نفري شوراي هماهنگي تنها حدود 12 نفر از «سازمان فداييان اكثريت» و كمتر از پنج نفر از «جمع جمهوري خواهان ملي» و چيزي در همين حدود از «حزب دموكراتيك مردم ايران» ميباشند.

ميدانم در مقابل اين آمار هم به احتمال بسيار خواهيد گفت كه مابقي سياهي لشگر هستند و دانسته و نادانسته آلت دست اين معدود هدايت گران ميباشند كه در آن صورت من و امثال من بايد به عقل خود شك كنيم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 2:26  توسط محمد برقعی  |