تبليغاتX
تلاش های ذهنی من - جايگاه سياسي ملي ـ مذهبي ها

تلاش های ذهنی من

دیدگاه های من درباره مسایل اجتماعی- سیاسی و اندیشه

جايگاه سياسي ملي ـ مذهبي ها

 

 

دكتر محمد برقعي

 

اين روزها ملي ـ مذهبيون به عنوان دشمن اصلي نظام ـ بخوانيد بخش روحانيون حاكم ـ قلمداد ميشوند و زندانها پر است از اين شخصيت ها و مقامات قضايي گويي كاري ندارند جز دستگيري ، زنداني و آزاد كردن ايشان، آن هم همراه با آزار و شكنجه اي به قصد شكستن كامل جسم و روح آنان. شايد اگر فشار مردم و افكار جهانيان و نيروهاي خارج از كشور، كه در اين بسيج نقشي به سزا دارد، نبود بسياري از اين جماعت را از دم تيغ ميگذراندند. اما آيا اين دشمني چيز تازه اي است يا از همان اولين روزهاي انقلاب آغاز شد؟ اگر حالت دوم صادق است چرا حالا اين مسئله مطرح شده و يك چنين حمله وسيع و همه جانبه اي از سوي روحانيت حاكم، و يارانشان در جناح راست، عليه ملي ـ مذهبي ها آغاز شده است؟

هنوز چند روز نبود كه امام از هواپيماي معروف پياده شده بودند كه دو نامه از سوي دو شخصيت سياسي ـ مذهبي، با سوابق مبارزاتي، به دست ايشان رسيد. نويسندگان هر دو نامه از امام خواسته بودند كه اجازه ندهند از ايشان بت ساخته شود و تصويرشان را به جاي عكس شاه بر همه جا بنشانند كه در آن صورت انقلاب هويت خود را از دست داده و تبديل خواهد شد به انتقال قدرت از دستي به دستي و از گروهي به گروهي؛ همان حركتي كه هميشه در تاريخ ما با تعويض سلسله هاي سلطنتي اتفاق افتاده است. اين نظر البته مخالف بود با آنچه روحانيت ميخواست و ميگفت هر انقلاب اسطوره اي لازم دارد. يكي از دو تني كه آن نامه ها را به امام نوشته بودند آقاي طاهر احمدزاده بود و ديگري مرحوم علي بابائي. اولي يك سال بعد از نوشتن نامه اش به زندان افتاد و در واقع به همانجايي رفت كه سالها قبل از انقلاب هم در آن به سر برده بود. و دومي چنان در معرض خطر مرگ قرار گرفت كه از مرزها گريخت و به خارج از كشور آمد و پس از سالها مبارزه در غربت، با حسرت عظيم ديدار وطن، ديده از جهان فروبست.

از اين جماعت دكتر سامي، يكي از پيشگامان سوسياليست هاي خداپرست و بعد رهبر "جاما"، به آن شكل فجيع در مطبش كشته شد. سحابي، صباغيان ، مهندس توسلي، دكتر رضا صدر و ده ها تن ديگر روانه زندان شدند، و تازه اينها چهره هاي شناخته شده اين نهضت بودند والا در هر شهري و شهرستاني اين ماجرا تكرار شد. حتي كساني از ميان اين جمع كه به بالاترين مقامات هم رسيدند از اين قاعده مستثني نشدند. به عنوان نمونه آقاي بني صدر، رئيس جمهوري كه در نظام جمهوري اسلامي عكس بزرگ مصدق را به ديوار اتاق كارش نصب كرده بود، پاياني چنان تلخ يافت. آيت الله طالقاني با تمام  اعتبارش پس از بارها خشم گرفتن و قهر و آشتي كردن بالاخره با مرگي كه، مثل بسياري از مرگهاي ديگر كه در دوران اين نظام رخ داده، در هاله اي از ابهام ماند و دلخسته و سرخورده از مسير انقلاب ، ديده بر جهان خاكي فرو بست.

اقبال دكتر يزدي هم، كه به قول آقاي منتظري امام حتي خصوصي ترين ديدارهايشان در پاريس را در حضور وي انجام ميداد و حتي خواهش شاگرد و فرزندخوانده خود آيت الله منتظري را هم براي خلوت بدون حضور او نپذيرفت، در جمهوري اسلامي خيلي زود افول كرد و به همراه مهندس بازرگان و ياران ديگرش در نهضت آزادي از دايره قدرت كنار گذاشته شد. مهندس سحابي هم كارش از عضويت در شوراي انقلاب و رئيس سازمان برنامه و بودجه دولت موقت خيلي زود به زندان و شكنجه و برنامه هويت كشيد. دكتر پيمان، يكي ديگر از ياران اين جمع، حتي يك روز روي خوش نديد و از همان آغاز خودش و گروه "امت" او آماج حملات نيروهاي راست قرار گرفت.

براي اينكه فهرست اين اسامي به صفحه ها نكشد، شايد بتوان گفت تقريباً تمام ملي ـ مذهبي ها كه در دوران شاه سالها به زندان رفته بودند، باز هم در همان سالهاي اول انقلاب راهي زندانها شدند؛ زندانهايي كه به شهادت اكثر آنان ده ها بار سخت تر و غيرانساني تر از زندانهاي زمان شاه بود.

داستان مهندس بازرگان، اين ابرمرد مبارزات سياسي قرن اخير ايران، نياز به بازگويي ندارد. كمتر كسي است كه روحانی و مذهبي باشد و بخشي از دانش و بينش خود را از كتب او نگرفته باشد. و هيچ نيروي سياسي نيست كه زماني او را در كنار خود و هم زنجير خود نيافته باشد. با اين وجود دشمنان مذهبي مرتجع قسم خورده اش كار وقاحت را بدانجا كشيدند كه پس از هر نماز او را سُب و لعن كردند ؛ كاري كه شيعيان در طول تاريخ فقط در حق تني چند كرده اند. بگذريم از ستمي كه بازرگان از دست بخش هايي از نيروهاي چپ كشيد؛ نيروهايي كه در نهايت بي مسئوليتي آلت دست همين روحانيت شدند و به زبان خودشان او را لعن و سُب كرده وي را بورژوا، ليبرال و ... خواندند.

بنابراين دشمني نيروهاي ارتجاع و خط راست، از هيئت مؤتلفه گرفته تا شاگردان و معلمان مدرسه حقاني و روحانيت متمركز در قوه قضاييه و شوراي نگهبان و بالاخره خود ولي فقيه، با مبارزان ملي ـ مذهبي داستان تازه اي نيست. تنها تفاوتي كه اين روزها در اين دشمني شاهديم اين است كه آنان را به عنوان يك مجموعه به نام "ملي ـ مذهبي"ها ميخوانند؛ مجموعه اي كه در واقع هيچ حزب و دسته و گروه يك پارچه اي را شكل نميدهد و تنها گروه منسجم آنان "نهضت آزادي" است. وگرنه مابقي آن شامل افراد پراكنده اي است كه بسياري از آنان سالها عضو نهضت آزادي بوده اند و پس از جدايي هم روابط حسنه خود را با آن حفظ كرده اند.

آنچه به اين طيف از مبارزان هويتي مشترك ميدهد باور آنان به وجود هر دو عنصر "ايرانيت" و "اسلاميت" در هويت مردم است. و اينكه به باور اكثريت آنان ما نخست ايراني هستيم و سپس مسلمان، لذا هر سياستي كه منافع ايران را در اولويت قرار ندهد مورد قبول نيست. به همين سبب وقتي دكتر محمد مصدق با آيت الله كاشاني و حاميانش، يعني آيت الله بروجردي و حوزه هاي علميه، در تضاد افتاد ملي ـ مذهبي ها، با تمام دين داريشان، جانب مصدق را گرفتند؛ حتي كساني از آنان كه خود روحاني بودند.

اينان با وجود باور عميقشان به دين و مراعات وظايف شرعي خود نه تنها در نظر، كه در عمل نيز نشان داده اند كه هيچگاه نخواسته اند هيچ فرد و گروهي را به زور به دين خود درآورند، يا باورهاي ديني خود را بر آنان تحميل كنند. حتي زماني كه فرزند آنان از دين برگشته او را زير فشار نگذاشته اند، حال اگر اين فرزند مجتبي طالقاني مجاهد كمونيست پيكاري شده باشد يا احمد و مسعود احمدزاده از رهبران چريك هاي فدايي خلق. بلكه اين فرزندان مرتدشده را، مثل همه مبارزين ديگري كه بر مبناي باورهايشان در راه عدالت و رهايي انسانها مي جنگند، گرامي داشته و در كنارشان ايستادند.

علي بابائي ضدكمونيست عليه بستن دفتر چريك هاي فدائي خلق در دانشگاه ها اعلاميه داد، در حالي كه ميدانست اين كار يعني پذيرش خطر بسيار و قبول حكم تكفير. بني صدر با تمام فشار روحانيت اعضاي شناخته شده "حزب رنجبران" را از دفتر خود اخراج نكرد، و حاضر شد چوب صدها اتهام را بخورد و لطمات سنگين سياسي را تحمل كند اما كسي را به خاطر عقايد يا گذشته اش از امكان خدمت به جامعه محروم نكند. دكتر يزدي در تمام سالهاي اقامتش در آمريكا دوشادوش نيروهاي چپ و غيرديني، و چه بسا ضددين، فعاليت سياسي كرد و از آن پس هم روابط حسنه خود را با بسياري از آنان حفظ نمود. و بالاخره به ياد داريم كه در همان روزهاي اول انقلاب و رواج شعارهاي تند عليه شاپور بختيار به سرزنش و طعن گفته ميشد كه "بختيار از مرز بازرگان گريخت!" بدين سان سه سئوال اساسي مطرح ميشود:

1ـ ريشه دشمني روحانيت سنتي و مذهبيون ارتجاعي با مبارزان ملي ـ مذهبي در كجا است؟

2ـ چرا اين دشمني اين روزها چنين اوج گرفته و راست گرايان مذهبي كمر به نابودي آنان بسته اند؟

3ـ آينده اين نيرو چگونه خواهد بود؟

براي پاسخ به سئوال اول به دو نكته بايد توجه كرد:

الف : ضرورت حضور نيروهاي ديني و غيرديني در جامعه:

تجربه تاريخي نشان داده است كه هيچ مبارزه سياسي و اجتماعي در كشور ما موفق نبوده مگر آن كه هر دو بخش ديني و عرفي جامعه دشادوش هم در آن مشاركت داشته اند، امري كه در مورد بسياري از جوامع جهان صدق ميكند. درست است كه به جز انقلاب اسلامي در مابقي نهضت ها نيروهاي عرفي رهبريت حركت را به دست داشته اند، اما اينان بدون حمايت فعال نيروهاي ديني كامياب نشده اند. انقلاب مشروطه چنين بود تا آن كه رضاشاه بر آن شد كه با سركوب نيروهاي مذهبي جامعه را دواسبه به سوي تمدن جديد پيش براند، كه ديديم جامعه چه عوارض سنگيني بابت آن پرداخت. روحانيتي كه چون محمد طباطبايي و عبدالله بهبهاني راه منورالفكرشدن را گزيده بود چنان در لاك ارتجاع فرو رفت كه از دوران قاجاريه هم عقب مانده تر شد. روحانيتي كه تا بدانجا تحت تأثير روشنفكران عرفي قرار گرفته بود كه يكي از مراجع تقليد، يعني آيت الله نائيني، در تاييد مشروطه كتاب نوشت و با استناد به احاديث و آيات قرآني ثابت كرد كه خطرناك ترين استبدادها استبداد ديني است، و دو مرجع تقليد بزرگش حكم تكفير و اعدام آيت الله فضل الله نوري را كه به مخالفت با مشروطه برخاسته بود، صادر كردند. ولي حاصل آن دين ستيزي رضا شاهي نه تنها، به قول دكتر غلامحسين ساعدي، مهاجرت هزاران هزار اهالي جنوب به شيخ نشين ها شد، و يا حقوق دولتي حرام دانسته شد، بلكه كار به جايي رسيد كه سالها بعد شيخ فضل الله نوري محترم و مقدس شد و جامعه پس از يك قرن اسير ارتجاعي شد كه حتي شيخ فضل الله نوري هم تصورش را نميكرد. نهضت ملي كردن نفت هم از جدايي آيت الله كاشاني از دكتر مصدق و كارشكني هاي بعدي حوزه لطمات سنگيني خورد. فدائيان اسلام بلاي جان مصدق شدند؛ فدائياني كه به قول طاهر احمدزاده آلت دست سيدضياء شده بودند.

روي ديگر اين سكه پس از انقلاب اسلامي خود را نشان داد؛ آنجا كه روحانيت به طرد نيروهاي غيرديني كمر بست. حاصل كار آن كه هنوز دو سال از انقلاب نگذشته بود كه آقاي خميني زبان به گلايه گشود كه تاكسي ها روحانيون را سوار نميكنند. ولي همين روحانيت مخالف مليت چند سال بعد براي گسيل نيرو به جبهه ها مجبور شدند از "غرور ملي" و "حفظ مرز و بوم ايران عزيز" سخن بگويند و فرارسيدن نوروز را به ملت ايران تبريك بگويند. آنان مجبور شدند اين واقعيت را بپذيرند كه براي اين ملت چهارشنبه سوري و عيد نوروز و سيزده بدر همان قدر مهم و گرامي است كه عاشورا و عيد غدير و جشن تولد امام زمان.

اما واقعيت اين است كه انتهاي دو طيف نيروهاي ديني و غيرديني چنان باهم بيگانه اند كه كنار آمدنشان با يكديگر در عمل ممكن نيست. غيرديني ها تنها شامل لائيك ها نيستند، بلكه در ميان آنان افراد ضددين هم وجود دارد؛ آنها كمونيست هم دارند، لامذهب هم دارند، عاشقان ايران باستان هم دارند؛ كساني كه چنان ضدعرب هستند كه هر آنچه از آنجا برسد را منفور ميدارند؛ بگذريم از اقليت هاي ديني كه اساساً باوري به اسلام ندارند و يا اگر مسلمانند شيعه مذهب نيستند. طيف ديني ها هم در منتهي اليه خود متعصبين مذهبي فراواني دارد؛ معتقدين دو آتشه اي كه بزرگترين غمشان در زندگي مراعات نجسي و پاكي و حلال و حرام شرعي است، يا كساني كه راضي نبودند در قانون اساسي دين رسمي كشور تنها شيعه اثني عشري ذكر شود بلكه اصرار مي كردند كه كلمه "حقه" هم به آن افزوده شود، منتظران دائم ظهور امام زمان، و بالاخره پايه هاي ثابت مساجد و تكيه ها و هيئت ها و كساني كه هر نقدي بر دين را مستوجب مرگ ميدانند.

چه نيرويي ميتواند اين دو قطب را در يك مبارزه سياسي و اجتماعي يك جا گرد آورد به جز همين نيروي ملي ـ مذهبي ؛ كساني كه هم اهل منبر و مسجد هستند و هم اهل دانشگاه و كلوب و سينما، هم زبان حوزه هاي ديني را مي شناسند و هم اروپا رفته اند و خواستار تمدن جديد هستند؛ نيرويي كه در پاره اي از افراد آن رنگ مذهب قوي تر است و در پاره اي ديگر رنگ مليت؛ همانطور كه دكتر غلامعباس توسلي و آقاي تقي رحماني بيشتر رنگ ملي دارند و آيت الله اشكوري و طالقاني رنگ مذهبي . اما در هر حال در همه آنان اين دو رنگ چنان به هم آميخته است كه به قول آقاي صفر عموئي، يكي از بزرگان حزب توده، بايد گفت مهندس طالقاني و آيت الله بازرگان!

روحانيون سنتي و راست ارتجاعي از همان اول ميدانستند كه ملي ـ مذهبي ها خطر جدي هستند و با گذشت زمان هم اين واقعيت را بيشتر و بيشتر لمس كردند. بي جهت نبود كه آنها از همان اول كمر به نابودي دولت موقت بستند و بعد هم نامه معروف آيت الله خميني در مورد طرد هميشگي نهضت آزادي را حجت الاسلام محتشمي انتشار داد؛ نامه اي كه پاره اي بر آنند كه احمد خميني و هاشمي رفسنجاني آن را نوشته و امضاي آيت الله خميني را پاي آن جعل كرده اند. آنان ميديدند كه در آن دولت، دكتر سنجابي و دكتر منصور فرهنگ سكولار، و بلكه بي دين، در كنار دكتر ميناچي و دكتر صدر و حتي آيت الله خامنه اي و حجت الاسلام رفسنجاني مسلمان كار ميكنند. مهندس سحابي كه به قول يك هم سلولي او در زمان شاه نماز شبش در زندان هم ترك نميشد با چپ ها و بي دين ها معاشرت و دوستي دارد. دكتر پيمان ايدئولوگ اسلامي به دعوت احزاب و سازمانهاي چپ به سخنراني ها ميرود. طاهر احمدزاده همان قدر مورد احترام نيروهاي چپ است كه مورد تكريم نيروهاي مسلمان.

همچنين اين افراد مذهبي بسيار معتقد حتي در بدترين شرايط و در زير سنگين ترين حملات به مصدق _ و آنگاه كه امام گفت مصدق از اسلام سيلي خورد _ لحظه اي از تجليل آن سمبل مبارزات ملي و دموكراتيك مردم ايران دست برنداشتند و به قيمت تكفيرها و آزارها دوشادوش يارانشان در جبهه ملي در گراميداشت او شركت كردند؛ ياراني كه بسياريشان سر به سجده حق نگذاشته بودند.

چنين بود كه حتي روحانيوني كه چندان هم سنتي و ارتجاعي نبودند، اما قدرت يك پارچه را ميخواستند، نظير آيت الله خميني و ياران نزديكش در حزب جمهوري اسلامي چون آيت الله خامنه اي و حجت الاسلام رفسنجاني، از همان اول متوجه خطر حضور ملي ـ مذهبي ها بودند و سعي در حذف آنان داشتند. اما برخي از آگاهان اين گروه دير يا زود فهميدند كه با تمام قدرتشان قادر به سركوب كامل اين نيرو نيستند و در اين نبرد برد قطعي با آنان نخواهد بود. حتي امام خميني متوجه شد كه با تمام محبوبيت و جاذبه اي كه دارد قادر به شكستن كامل مهندس بازرگان، كسي كه آشكارا نظرات او را خلاف دين ميخواند، نيست. او متوجه شد كه دكتر بني صدر خيمه اي بزرگ و باشكوه است كه با كمك ستوني محكم برپا ايستاده است. قطع اين تيرك نيرومند آسان نيست ولي با زدن آن ستون خيمه فرو ميريزد؛ كه چنين هم كرد. اما خيمه قدرت و محبوبيت بازرگان با صدها ريسمان به زمين وجدان مردم اين مرز و بوم محكوم شده بود. آيت الله خميني و يارانش توانستند ده ها ريسمان را پاره كنند اما باز آنقدر ريسمان بر جاي ماند كه خيمه او بتواند در ميان آن طوفان سر پا بايستد. و از آنجا كه هر طوفاني دوره اي و عمري دارد، لذا خيمه برجاي مانده نه تنها تعمير ميشود كه با ريسمان هاي جديدي محكمتر خواهد شد. اينست كه امروز شاهديم كه با گذشت زمان هر روز بر احترام مهندس بازرگان افزوده ميشود، و ميرود كه جايگاهي در كنار دكتر مصدق و اميركبير در فرهنگ اين ديار بيابد.

ب : تجربه و اعتبار سياسي :

هر نيروي سياسي براي كسب محبوبيت و قدرت به دو عامل نياز دارد: يكي قهرمانان و افراد جسور و ديگري رهبران فكري و سياستمداران آگاه و كارآزموده. و اين دومي است كه كمياب است زيرا نه تنها به استعداد و توانايي ذهني بالاي فرد نياز دارد بلكه سالها تجربه عملي ميخواهد تا پخته شود خام. مثل كار يك هنرمند كه سالها به تكرار و تجربه نياز دارد تا توانمند شود و شراب هنر او قوام بيابد. به همين سبب هم هميشه در هر گروه سياسي مردم از دو سه نفري صحبت ميكنند كه حتي گاه آنان رخ در پس پرده نهان ميدارند.

نيروهاي ملي ـ مذهبي نشان داده اند كه اين هر دو عامل را در خود دارند. آسماني پر از ستاره هاي درخشان مبارز و ايثارگر، كساني كه زندان شيخ و شاه، هر دو را به جان خريده اند و به هيچ مقام و منصبي چنان دل نبسته اند كه به خاطرش اصول اعتقادشان را زير پا گذارند. همچنين بزرگاني را داشته و دارند كه بيش از چندين دهه در ميدانهاي سياست تجربه آموخته اند. روحانيون از اول به خوبي ميدانستند كه در ايران اگر چندين سياستمدار زيرك و آگاه وجود داشته باشد مسلماً بيش از نيمي از آنها تعلق به همين طيف ملي ـ مذهبي ها دارد؛ كساني چون بازرگان، سحابي، يزدي و بني صدر. و نيز آنها ميدانستند كه به دست آوردن قدرت سياسي نياز به حزب و سازمان دارد. نهضت آزادي با تمام ضعف هايش از ديرپاترين و فعال ترين احزاب كشور در چند دهه گذشته بوده است؛ حزبي كه فعاليتش را از درون جبهه ملي آغاز كرد و همين امر پيوند آن را با ديگر سازمانهاي عرفي چون جبهه ملي حفظ كرده و سابقه دو دهه مبارزه با نظام سلطنتي در درون زندان ها آن را با ساير سازمانها و نيروهاي ديني و غيرديني پيوند داده است. چنين حزبي در شرايط مساعد ميتواند به سرعت رشد كرده و فراگير شود و با مردان باتجربه و سازمان دهي كه دارد، چون دكتر يزدي و مهندس توسلي و مهندس صباغيان به قدرت قابل ملاحظه اي تبديل گردد. چنين است كه نهضت آزادي از همان سالهاي اول انقلاب تا به امروز پيوسته آماج حملات سخت روحانيت حاكم و خط راست بوده است.

 

2ـ چرايي اوج گيري حملات اخير بر ملي ـ مذهبي ها

روحانيت سنتي و راست انحصارگرا در دو دهه گذشته تاوان سنگيني را براي سركوب ها و رفتارهاي سياسي غيرمنطقي و ناپخته خود پرداخته است. نيرويي كه قادر به بسيج توده هاي وسيع مردمي بود اكنون چنان از سوي مردم طرد شده كه تنها راه بقايش را در سركوب و خفقان ميبيند. اين نيرو مشروعيت خود را آنچنان از دست داده كه نظام حقوقي كشور را وسيله حفظ خود كرده است؛ كاري كه يك حكومت در اوج استيصال و به عنوان آخرين حربه انجام ميدهد. خفقان و ترور و استفاده از نيروي نظامي و پليسي از مشروعيت نظام ميكاهد اما قوه قضاييه زيربناي مشروعيت هر نظامي است. حتي خونخواري چون چنگيز هم نظام قانوني خود "ياسا" را داشت و حكومتش خود را ملزم به اجراي آن ميدانست. نظام آپارتايد آفريقاي جنوبي هم، چنان كه ميدانيم حرمت نظام حقوقي خود را نگه ميداشت و آن را چون نيروي پليسي ملعبه قدرت نميكرد. همين احساس ضعف و درماندگي شديد است كه روحانيت سنتي و انحصارگرا را سخت به وحشت انداخته و خود را كاملاً آسيب پذير ميبيند، و در نتيجه رقباي اصلي سياسي خود را كه هرگونه مبارزه مسلحانه و عمل در خارج از چارچوب قانون را بارها نفي كرده اند "برانداز" ميخواند. به همين سبب روحانيت سنتي و انحصارگرا از نيروهاي ملي ـ مذهبي به شدت هراسيده است.

براي فهم انگيزه حملات اخير روحانيت انحصارگرا علاوه بر دو ويژگي قبلي نيروهاي ملي ـ مذهبي به دو خصوصيت ديگر اين نيرو نيز بايد توجه كرد.

الف : جسارت و استقامت

با كاستن هيجانات اوليه و فرو نشستن گرد و خاك هاي ميدانهاي نبرد اكثر مردم متوجه شده اند كه ملي ـ مذهبي ها در دو دهه گذشته همچنان شجاعانه در مقابل بيداد انحصارگران مقاومت كرده، و هرچند هزاران زخم از اين ستيزها بر پيكر دارند اما همچنان با قامت استوار در ميدان ايستاده اند. جامعه ديده است كه اينان با تمام كاستي ها و خطاهايي كه داشته اند از هر نيروي سياسي ديگري بيشتر بر اصول اخلاقي و انساني پاي فشرده اند. جامعه ديده است كه در آن جو ضدكمونيستي شديد اوايل انقلاب طالقاني فرزند از دين برگشته اش را نه تنها رد نكرد بلكه او را به عنوان نماينده خود به سفارت فلسطين فرستاد. همچنين جامعه ديده است زماني كه هيچكس ياراي كوچكترين مخالفت با آيت الله خميني را نداشت مهندس بازرگان كتاب "ولايت مطلقه فقيه " را نوشت و نظر رهبر انقلاب را خلاف اسلام خواند. مردم ديده اند كه با تمام فشار آيت الله خميني و يارانش براي محكوم كردن جبهه ملي، به خاطر اعتراض به لايحه قصاص، نهضت آزادي به عنوان يك حزب اسلامي تن به چنين كاري نداد. مردم ديده اند كه موضع گيري هاي اكثر ملي ـ مذهبي ها، حتي در مقام رئيس جمهوري، در محكوم كردن گروگانگيري، ادامه جنگ پس از بيرون راندن دشمن از كشور، مخالفت دولت موقت با ملي كردن بانك ها و صنايع، همه درست بوده است. آنان شاهد بوده اند كه هر يك از اين مخالفت ها در آن جو نياز به جسارت و ايثار عظيم داشت؛ جوي كه بسياري از نيروهاي چپ و روشنفكران غيرديني نيز در كنار روحانيت حملات خونيني را عليه نيروهاي ملي ـ مذهبي هدايت ميكردند، و آنجا كه نشريه "جمهوري اسلامي" مجبور به سكوت ميشد نشريه "كار" ارگان چريك هاي فدايي خلق (اكثريت) وظيفه حمله بر بني صدر يا دولت موقت را برعهده ميگرفت.

حاصل دو دهه پايداري و پايبندي بر اصول براي نيروهاي ملي ـ مذهبي احترام عميقي به وجود آورد. سياست هاي درست و منطقي آنان نيز به جامعه نشان داد كه ميتوانند به رهبري احتمالي آنان اعتماد كنند؛ دو نقطه قوتي كه روحانيت حاكم نه تنها از آن بي بهره بود بلكه عموماً خلاف آن را نشان داد و از اين بابت خسارت هاي جبران ناپذير اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي را بر جامعه تحميل كرد.

ب : كارنامه روشن

مبارزان ملي ـ مذهبي نشان داده اند كه چنان پاك زيسته اند كه حتي فحش نامه اي به نام روزنامه "كيهان" و يا برنامه "هويت" با تمام اطلاعاتي كه "ساواما" در اختيار آنان ميگذاشت نتوانستند اينان را متهم به فساد مالي، سياسي و يا اخلاقي كنند. در حاليكه روحانيت حاكم از همان روز اول مجبور شد به انواع ترفندها پرونده هاي مربوط به خودش را در ساواك سر به نيست كند. بعد هم بعضي را، چون حجت الاسلام دعايي، در حال مغازله با زيبارويي در دفتر كارش غافلگير كردند، كه تازه اين عمل او در مقابل آنچه كه در مطبوعات از روحانيون صاحب مقامي كه در كرج فاحشه خانه داير كرده بودند و يا در دانشگاه هاي اصفهان و كرمان به دختران تجاوز ميكرده اند، گناهي به حساب نمي آيد.

در مورد فساد مالي كه ديگر آش چنان شور شده كه به اعتراف روزنامه كيهان پيروزي حجت الاسلام خاتمي حاصل فساد مالي وسيع مقامات بوده است. حتي آيت الله مصباح يزدي كه خود را ايدئولوگ حزب اللهي ها و مدرسه حقاني ميداند آنچنان سرگرم معاملات پرسود شكر و سوءاستفاده از قدرت براي گردآوري ثروت است كه وزير بازرگاني همين هفته قبل فرياد برآورده كه واردات بي رويه شكر ايشان تمام صنعت كشت نيشكر را در ايران در معرض نابودي قرار داده است. ثروت افسانه اي حجت الاسلام رفسنجاني و خانواده اش چنان است كه مردم چپاول هاي خاندان سلطنتي را در مقايسه با آن ناچيز ميشمارند.

با توجه به تجربه اي كه ملت ايران از گستاخي و وقاحت روحانيت در سركوب رقيبان سياسي خود در دو دهه گذشته دارد، ميداند كه اگر اينان كوچكترين فساد مالي، اخلاقي و يا جنسي در پرونده عمل هر يك از افراد ملي ـ مذهبي ها يافته بودند با كمال وقاحت آن را به پاي همه افراد اين نيرو نوشته و كوس رسوايي آنان را بر بام ها ميزدند. در جايي كه وجود يك كلت در خانه دكتر يزدي را مدرك جنگ مسلحانه و نشان قصد براندازي اعلام ميكنند واي اگر از او و هم رزمانش يك مدرك كوچك خلاف به دست مي آوردند. از اين روست كه جامعه به پاكي و شرافت ملي ـ مذهبي ها ايمان آورده است.

چنين است كه روحانيت حاكم چنان از ملي ـ مذهبي ها ترسيده كه كمر به نابودي كامل آنان بسته است. اين كه ميگويد آنان برانداز هستند به نوعي درست است زيرا به روشني ميبيند كه اينان دشمنان اصلي قدرتشان هستند، و از آنجا كه از نظر روحانيون حاكم، حكومت يعني آنان. پس هر كس كه حتي از طريق قانوني بتواند جايگزين آنان شود، در واقع برانداز است.

نكته:

ميتوان پرسيد كه اگر اين حرف ها درست است پس چگونه است كه اين نيرو، با تمام امكانات بالقوه اش براي كسب قدرت و سوابق درخشان مبارزاتي و پختگي سياسي اش، رهبري انقلاب و يا حكومت پس از آن را به دست نگرفت. براي پاسخگويي به اين پرسش به دو نكته بايد اشاره كرد:

الف : نداشتن استعداد رهبري

اين نيرو نشان داده كه ، با همه توان استقامت و پايمرديش در خطر كردن هيچگاه خود را مناسب رهبري نديده است. از جمله در جريان اوج گيري انقلاب، نهضت آزادي جزو يكي دو سازمان سياسي بود كه عينيت داشت. درست است كه نهضت آزادي حزب كوچك و محدودي بود ولي به قول معروف يك چشمي در شهر كورها پادشاه است. وقتي مسعود رجوي در زمان انقلاب از زندان بيرون آمد از سازمان مجاهدين شايد بيشتر از انگشتان دو دست كسي باقي نمانده بود ولي او توانست سازماني چنان گسترده و كارساز را شكل دهد. نمونه ديگر ضعف مهندس بازرگان در مورد انحلال مجلس خبرگان بود كه به جاي آن كه مصوبه هيئت دولتش را خود اعلام كند آن را شبانه براي كسب تكليف به اطلاع آيت الله خميني در قم رساند، و همين عمل كار او و دولتش را يكسره كرد.

ب : عدم شناخت جامعه از روحانيت

جامعه تجربه اي از حضور روحانيت در رأس حاكميت و ماهيت حكومت ديني نداشت لذا به آساني به روحانيت اعتماد كرد و رهبري آن را پذيرفت. تنها پس از ديدن چگونگي حكومت آنان بود كه عموم مردم، از جمله خود روحانيت، دريافتند كه چه مقدار براي روشنفكران و نيروهاي عرفي خود احترام قائلند. جامعه تازه متوجه شد همانقدر كه نميخواهد دين خود را رها كند، مايل نيست نيروهاي عرفي كشورش را از قدرت كنار بگذارد. به همين سبب زمان لازم بود تا دكتر مصدق بت نسل جواني بشود كه حتي بسياري از افراد نسل قبل از او هم شاهد حكومتش نبوده است.

3ـ آينده ملي ـ مذهبي ها

گفته شد كه در حال حاضر روحانيت سنتي و راست انحصارگرا نه پشتوانه مردمي وسيع دارد و نه از رهبري كاريزماتيك و فرهمندي، چون آيت الله خميني، برخوردار است، لذا قدرتش صرفاً بسته به اعمال زور و داشتن امكانات وسيع مالي است. به همين سبب از نظر سياسي خود را بسيار ضعيف و ضربه پذير ميبيند. چنين است كه از رشد نيروهاي ملي ـ مذهبي  سخت نگران شده و تنها راه نجات خود را در وجود اصلاح طلبان جبهه دوم خرداد ميبيند؛ مجموعه اي كه از ياران و همراهان گذشته اش چون آيت الله كروبي، حجت الاسلام محتشمي، مجاهدين انقلاب اسلامي و يا نسلي كه همه حيات سياسي خود را مديون انقلاب و آيت الله خميني ميداند يعني جبهه مشاركت و ... با نام آوراني چون سعيد حجاريان و عبدالله نوري و اكبر گنجي تشكيل شده است.

اينان با آن كه رقيب قدرت هستند اما بارها نشان داده اند كه به خوبي معني خودي و غيرخودي را ميدانند و به آن باور دارند. ممكن است از نيروهاي غيرديني حمايت كنند و امنيت آنان را تأمين نمايند، اما حاضر نيستند چون ملي ـ مذهبي ها آنان را در قدرت سهيم كنند. به همين سبب همه جا مراقبند كه شعله آتش بالا نگيرد و موج حركت هاي اعتراضي فراگير نشود. توده ها كنترل شده و فقط در حد لازم در صحنه حاضر شوند و مسئله "فشار از پايين و چانه زدن از بالا" به زودي فقط تبديل به "چانه زدن از بالا" بشود. آقاي خاتمي هم نشان داده است كه مناسب ترين رهبر براي چنين حركتي است. صحبت هاي اخير آقاي سعيد حجاريان در جمع دانشجويان يا مصاحبه هايشان با نشريات مختلف جاي هيچ ابهامي در اين مورد را باقي نگذاشته است.

از آنجا كه به نظر نميرسد جبهه دوم خرداد پاسخگوي موج وسيع نارضايتي ها و نابساماني ها باشد، و با مسئله خودي و غيرخودي باز هم جامعه را از خدمت نيمي از روشنفكران خود محروم ميكند، لذا آينده امتياز و فرصت بيشتري را براي ملي ـ مذهبي ها فراهم خواهد آورد.

اما نيروي بالقوه بودن يك چيز است و گرفتن قدرت و رهبري چيزي ديگر. هر اهل سياستي ميداند كه استحقاق كافي نيست و حق گرفتني است نه دادني. و اين درست نقطه اي است كه ملي ـ مذهبي ها در آن بيشترين ضعف را از خود نشان داده اند. آنان هرگز خود را نيروي پيشرو و درجه اول نديده اند، بلكه هميشه يا مقاومت كرده اند و يا در زير پرچم كس ديگري سينه زده اند. در حاليكه روحانيت بنا بر خصلت كاري خود هميشه آماده رهبري بوده و مستقيماً به كرسي قدرت چشم دوخته است، و در عمل هم در اين دو دهه نشان داده كه از اين موضوع لحظه اي غفلت نكرده و هميشه به خوبي اهرم هاي قدرت را شناخته و در اختيار گرفته است.

از اين روي جناح راست انحصارگرا كه به خوبي مفهوم قدرت را ميفهمد نيروهاي ملي ـ مذهبي را سخت جدي گرفته و با تمام نيرو سعي ميكند مهره هاي اصلي آن و كساني را كه ميتوانند فردا جايگزين آقاي خاتمي بشوند كاملاً نابود كند. اين همه فشار جناح راست بر مهندس سحابي تنها از اين زاويه است كه انجام ميگيرد. اما به نظر نميرسد ملي ـ مذهبي ها هنوز به اين قدرت و امكانات خود باور داشته باشند. آنان خود به خوبي ميدانند كسب قدرت نيازمند برنامه سياسي و استراتژيك و تاكتيك مبارزاتي است. بايد خطر كرد، خطر براي گرفتن قدرت، نه فقط براي ايستادگي در مقابل آن.

ملي ـ مذهبي ها به عنوان نيروي اپوزيسيون كارنامه درخشاني دارند و همانطور كه گفته شد از اين بابت احترام و اعتماد عميق جامعه را جلب كرده اند، اما درست همين موضوع تبديل به نقطه ضعف آنها شده است. يعني فرهنگ نيروي اپوزيسيون بودن تا عميق ترين لايه هاي وجود سياسي آنان نفوذ كرده است. آنان مرتباً تكرار ميكنند كه چشم به قدرت ندارند، منزه طلبي، وجيه المله بودن ، مقاوم بودن، بي نياز بودن، پاك بودن، سازشكار نبودن، ايثارگر بودن و همه مقولات اخلاقي و انساني والايي از اين دست قابل تحسين است، اما اينها فقط به فرهنگ اپوزيسيون تعلق دارد؛ همانگونه كه مماشات و معامله كردن و چانه زدن به نيروي در قدرت تعلق دارد. اما اينان نه نيروي در قدرتند و نه ديگر ميبايد به اپوزيسيون بودن كفايت كنند.

دستيابي به قدرت علاوه بر برنامه به سازمان منسجم سياسي هم نياز دارد. از اين بابت نهضت آزادي، كه از ديرپاترين احزاب كشور و خوش سابقه ترين آنها است، بهترين حزب براي مركزيت اين نيرو است. اما آيا واقعاً اين حزب خود را براي آن آماده كرده است؟ تا مهندس بازرگان زنده بود و همه كس در سايه بلند او گم ميشد، به دليل خصوصيت وي، نهضت آزادي يك حزب اپوزيسيون باقي ماند. از زمان رهبري دكتر يزدي نيز، با الهام از تجربه ساليان خود، وي به صورت تلفيقي از يك حزب در اپوزيسيون و يك حزب در قدرت عمل كرده است. لذا با وجود آن كه دكتر يزدي در سازمان دهي بسيار تواناست و از اين بابت كمبودهاي مهندس بازرگان را جبران كرده، ولي هنوز نهضت آزادي قادر به فعال كردن نيروهاي جوان و جذب انرژي وسيع آنان نشده است. به نظر ميرسد اين  حزب اگر ميخواهد خود را براي گرفتن قدرتي كه استحقاقش را دارد آماده كند، بايد يك بازنگري وسيع در شيوه عمل و سازماندهي خود بكند؛ نظرات نيروهاي ملي ـ مذهبي اي كه نهضت را ترك كرده اند، و جوانان پرشوري كه احساس ميكنند از انرژي آنان استفاده لازم نميشود را صميمانه بشنود و خواسته هاي منطقي آنان را جامه عمل بپوشاند. اين حزب بايد به جامعه نشان دهد كه براي گرفتن قدرت مصمم است، و قدرت را نه تنها زشت و نامطلوب نميداند بلكه دستيابي به آن را وظيفه ملي و ديني خود ميداند. نيروهاي ملي ـ مذهبي به خوبي به ضرورت وجود يك حزب سياسي براي پيروزي آگاهند و ميدانند كه احياء يك حزب باسابقه و معتبر به مراتب منطقي تر از ايجاد يك حزب جديد است.

به هر حال ، به قول معروف، توپ وارد زمين ملي ـ مذهبي ها شده و هر روز هم اقبال به آنان بيشتر روي ميكند. از اين پس اين بستگي به آنان دارد كه نشان دهند تا چه حد قدرت خود را جدي گرفته و براي احقاق حقوق خود و نجات جامعه از اين بلايي كه اسير آن شده است كوشا خواهند بود. توصيه هاي سياسي كساني مثل من به ايشان، البته زيره به كرمان بردن است.   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 4:20  توسط محمد برقعی  |