محدوده عملكرد گروه سياسي خارج كشور
محمد برقعي
براي تبادل نظر و سرگرمي اعضاء يا گروههايي كه ميخواهند با سياست درون كشور رابطه داشته و در آن نقش داشته باشند، و دسته دوم هميشه با سئوالاتي چند از اين دست روبرو
سازمانها و گروههاي سياسي خارج از كشور دو گونه هستند يا محفلي جدا از ايران و مركزي هستند: آيا يك حزب مستقل هستند يا يك مجموعه پشتيبان؟ آيا يك مركز توليد فكر هستند يا يك مجموعه عملي و اجرايي؟ آيا آنان بايد پيرو سياست هاي داخل باشند يا خط مستقل خود را ميتوانند داشته باشند؟ پاسخ به اين سئوالات است كه نوع تشكيلات و اساسنامه اين جمع را معلوم ميكند.
پاسخ به هر يك از اين سئوالات در گرو يك پرسش اساسي است و آن كه يك گروه سياسي خارج از كشور چه "هويتي" ميتواند داشته باشد؟
يك گروه سياسي خارج از كشور متشكل از جمعي فعال اجتماعي و صاحب نظر بدون پيوندي با بدنه جامعه است كه هيچگونه صنف يا واحد اجتماعي را نمايندگي نميكند. از اين رو نقش آن به طور كلي نقش "پشتيباني" از نيروي سياسي داخل كشور است كه قشر يا صنفي را نمايندگي ميكند. اين پشتيباني در سطح تبليغ و عمل در شرايطي گاه ميتواند چنان نقش حياتي داشته باشد كه تمام موفقيت نيروي سياسي داخل كشور بستگي به اين پشتيباني داشته باشد. و در سطح انديشه و نظر هم اين نيروي سياسي خارج از كشور ميتواند تفكري را ارائه دهد كه تمام سمت و سوي حركت نيروي سياسي داخل كشور را تعيين كند؛ به عبارتي در حكم مغز آن اندام عمل كند. با اين پيشگفتار رابطه سازمان سياسي خارج از كشور با نيروهاي سياسي داخل كشور را در دو سطح بايد در نظر گرفت.
الف ـ سطح نظري: در اينجا نيروي خارج ميتواند كاملا مستقل از داخل عمل كند. يعني نظرات خود را بدون توجه به ملاحظات و محدوديتهايي كه دست و پاي نيروي داخلي را ميبندد اعلام كند؛ مثلا ولايت فقيه را نفي كند، خواستار لغو حكومت ديني شود، قانون اساسي را نادرست دانسته و بر رفراندوم پاي بفشارد. استقلالي كه عموم طرفداران حركت دوم خرداد در خارج از كشور مراعات نكرده و در سطح نظر هم دنباله روي اصلاح طلبان داخل كشور شدند، و كساني را كه خواسته بالاتري داشتند برانداز و تندرو خواندند.
ب ـ سطح عملي: در اين سطح بايد پيرو نيروي داخلي باشد مگر آنكه ترجيح دهد كه وارد عمل نشود. زيرا لازمه عمل بسيج جامعه است و بسيج نبايد از سر تفنن يا لجاجت باشد. در صحنه سياست حركت كور و بي هدف امريست بسيار خطرناك. اگر جامعه را براي رفتن به سوي مقصدي فرا ميخوانيم مثلا اينكه در انتخابات شركت كنند بايد معين كنيم كه اين بسيج ميبايست در حمايت از چه گروه و افرادي در صحنه سياست كشور باشد. و اگر مردم را تشويق به مقاومت و سر باز زدن ميكنيم بايد بدانيم نيرويي كه از اين مبارزه حاصل ميشود بايد خرج چه برنامه و هدف سياسي مشخص شود. و از آنجا كه برنامه و هدف در انتزاع نيست و مجري سازمان ده ميخواهد، لذا چه گروه سياسي در داخل كشور قرار است از اين نيرو استفاده كند. زيرا چنين نيرويي در خلا رها نميشود بلكه در عمل به حساب يك مجموعه در صحنه اي واريز ميشود.
با اين زمينه نظري به تحليل دو مورد عملي ميپردازيم:
1ـ انتخابات
2ـ اتحاديه جمهوريخواهان
انتخابات
الف ـ سطح نظري: هر فرد سياسي ميتواند اعلام كند كه چه شرايطي براي يك انتخابات درست لازم است و از نظر وي شرايط موجود در كشور چگونه است و لذا چگونه عكس العملي در مقابل اين شرايط به جا است. حتي سخنگوي يك سازمان سياسي هم ميتواند در پاسخ به سئوالات، نظر سازمان خود را در مورد شركت يا عدم شركت در انتخابات بيان كند.
ب ـ سطح عملي : يعني جايي كه يك سازمان سياسي رسما در مورد تحريم يا شركت در انتخابات موضع گيري ميكند و به ضرورت اعلام موضع هم تمام توان سازماني خود را در آن راستا به كار ميگيرد. نكته ظريف در همين جا است. يعني يك سازمان سياسي خارج از كشور طبق بحثي كه كرديم بايد بداند كه هويت مستقل عملي ندارد و هر عملي كه او ميكند حاصلش به نفع يك نيروي سياسي داخل كشور تمام ميشود. لذا او بايد بداند حكم شركت يا تحريم او در عمل آب را به آسياب كدام نيروي سياسي داخل يا خارج از قدرت ميريزد. اينكه حال خراب ميكنيم تا روزي كسي بيايد و بر اين خرابه بناي نويي بسازد، بيشتر عملي از سر خشم و لجاجت است تا يك عمل حساب شده و پخته سياسي. دل خوش كردن به نيروهاي نامريي و حوالت آن به آينده نامعلوم و سخن گفتن از كلياتي چون توده ها و مردم و تاريخ، مناسب مردم عادي است كه ميدانند چه را نميخواهند نه يك گروه سياسي پخته كه بايد بداند چه را ميخواهد و به كجا ميرود. آنها بايد بدانند آن نيرويي كه نتوانند از آن بهره گيري كنند مورد استفاده سازمان سياسي اي كه فرصت را ميشناسد، قرار خواهد گرفت. سازماني كه در اكثر موارد برخلاف خواسته و هدف سازمان توليدكننده آن نيروي سياسي عمل ميكند. همانگونه كه آيت الله خميني توانست انرژي حاصل از مبارزات روشنفكران جامعه را يك جا به حساب خود واريز كند و حكومت شاه را سرنگون كند.
سازمانهاي سياسي خارج از كشور و نهادهايي چون راديو و تلويزيون ها كه بدون اين محاسبات نداي تحريم انتخابات را سر ميدهند يكي از چند حالت را دارند:
الف ـ خوش خيالاني هستند كه بر آن باورند كه در جامعه پايگاه واقعي دارند و رهبري سياسي را برعهده دارند.
ب ـ خدمت گزاران دولتهاي بيگانه هستند و نقشي را كه آن دولت از آنها ميخواهد اجرا ميكنند.
ج ـ افراد و سازمانهاي غيرمسئولي هستند كه به دليل خشم كور و چه بسا بر حقي كه در دلشان انباشته شده تنها هدفشان ضربه زدن به نظام حاكم است. اينان در مواردي نادانسته نقش گروه "ب" را اجرا ميكنند بي آنكه براي خدمتشان مزدي هم دريافت كنند.
اتحاديه جمهوريخواهان
سخني است بر حق كه تجربه اصلاح طلبان و جنبش دوم خردادي به بن بست رسيده است. مردم سالاري ديني و تفسيرهاي دموكراتيك از قانون اساسي نيز دچار مشكلات بنياني نظري و عملي شده است و بسياري چون من نظام جمهوري عرفي را تنها راه برون شد از اين گردابي كه حكومت ديني فراهم آورده است ميبينند و با تمامي توان خود اين بينش را در جامعه تبليغ و تقويت ميكنند.
اما همانگونه كه پيشتر گفته شد يك سازمان سياسي خارج از كشور عدم استقلال عملي در ذات و هويت آن است و در اوج خود مغزي است كه بر اندامي سوار نيست. لذا اتحاديه جمهوري خواهان محلي است براي گردهم آيي كساني كه اين انديشه را ميپسندند، ميخواهند در نشست هاي خود اين نظريه را هر چه بيشتر زير و رو كرده و هويت ايراني آن را مشخص كنند و بعد هم بكوشند كه اين تفكر را هرچه بيشتر به نيروهاي سياسي و مردم ايران بشناسانند و زمينه اي را فراهم آورند كه روزي اين سازمان در ايران ايجاد شود و در حقيقت جمهوري خواهي عرفي از نيروي نظر به عمل درآيد. كه در آن شرايط اتحاديه جمهوري خواهان خارج از كشور نيز جايگاه واقعي خود يعني «نيروي پشتيبان» را پيدا خواهد كرد.
با اين پيشگفتار فعاليت و برنامه اتحاد جمهوري خواهان را ميتوان چنين ترسيم كرد:
1ـ سطح نظري: اين سازمان مستقل از هر نيرو و سازمان سياسي داخل كشور ميتواند نظريه خود را داشته و آن را تبليغ كند و نگران آن نباشد كه چون چند سال گذشته مهار فكر خود را به دست جنبش اصلاح طلبي داخل كشور بسپارد و چون در خارج از كشور است، لذا محدوديت ها و قيد و بندهاي نيروهاي سياسي داخل كشور ندارد و ميتواند خواسته هايي را كه در جامعه پايگاه وسيعي دارد اما در داخل نميتوان به زبان آورد بيان كند.
2ـ سطح عملي: تا زماني كه نظريه جمهوري خواهي عرفي در درون كشور سازمان سياسي خود را ايجاد نكرده است بزرگترين خطر لغزش براي اتحاديه جمهوري خواهان در خارج از كشور آن است كه هويت عملي غيرمستقل خود را فراموش كند و خود را يك نهاد سياسي عملي بداند كه در پي كسب قدرت است نه سازماني كه انديشه اي را تنظيم و تبليغ ميكند و در اوج خود، خالق فكري است كه به دنبال اندام اجرايي خود ميگردد.
بارها از ياران شنيده ام كه اگر ما متشكل شويم دولتهاي اروپا و آمريكا متوجه ميشوند كه در جامعه تنها دو نيروي راست و اصلاح طلبي مذهبي نيست بلكه نيروي سومي هم هست كه عرفي است و خواستار يك جمهوري سكولار است. و از آنجا كه دولتهاي غربي اين چنين نيرويي را بيشتر ميپسندند لذا به تقويت ما مي آيند و همين ما را تبديل به يك قدرت بزرگ در صحنه سياست ايران ميكند.
همين استدلال خود نشان ميدهد كه چگونه يك نيروي سياسي خارج از كشور عينيت خود را هم در رابطه با سياست خارج كه محل زيست و عمل اوست ميبيند و در پاسخ اين ايراد كه بر فرض هم كه چنين شود چگونه اين سازمان در داخل كشور پايگاه عيني خود را مي يابد به مواردي چون آقاي خميني و ژنرال دوگل مراجعه ميدهند. در حالي كه غافلند كه اين هر دو نخست سازمان و تشكل سياسي خود را در درون كشورشان داشتند و بعد به عنوان رهبر آن سازمان از امكانات خارج از كشور براي گسترش پايگاه و قدرت خود بهره گرفتند. در حالي كه اتحاديه جمهوري خواهان هنوز هيچ پايگاه سازماني و عيني اي در درون كشور ندارد، همه چيزش مربوط به خارج از كشور است، از ايده و نظر تا سازمان دهي و شركت كنندگان آن، اگر چند نفري هم از ايران بيايند بيشتر نقش ناظر و ميهمان را دارند تا يك عضو فعال عملي.
كوتاه كلام هويت اين مجموعه بيشتر به هويت«كنفدراسيون» در قبل از انقلاب شباهت دارد تا هويت يك سازمان سياسي اي كه در صحنه قدرت درون كشور ميتواند ايفاي نقش بكند.
از اين روي اتحاديه در رابطه با مسايل داخل كشور در شرايط موجود نيازي به اعلام موضع و به دنبال آن شركت فعال ندارد مگر آن كه نخست معلوم كند انتظار دارد كه فعاليت آن چه بازدهي داشته باشد و چه نيروي سياسي داخل كشور نيز امكان بهره برداري از اين بازدهي را دارد. در اين صورت است كه به صورت يك نيروي پشتيبان در محدوده اي كه خود معين ميكند، ميتواند آشكارا به حمايت يك نيروي همتاي سياسي داخل كشور برود و بسيج و تحريم همانگونه كه گفته شد يك حكم دارد.