تبليغاتX
تلاش های ذهنی من - ايران در پرتو جهان اسلام _1

تلاش های ذهنی من

دیدگاه های من درباره مسایل اجتماعی- سیاسی و اندیشه

ايران در پرتو جهان اسلام _1

 

 

محمد برقعي ـ واشنگتن

 

چرا اسرائيل دشمن اصلي را ايران ميداند و بر مبناي مداركي كه هفته گذشته در واشنگتن پست چاپ شد، مدتها بود اسرائيل سعي ميكرد اين نظريه را به آمريكا بقبولاند كه ايران خطرناك ترين و اصلي ترين دشمن آمريكا و غرب است و سعي بسيار كرد كه حمله آمريكا را به جاي عراق متوجه ايران كند و تنها زماني كه آمريكا را در حمله به عراق مصمم ديد با آمريكا همراهي كرد.

اين در حاليست كه بر جهان پوشيده نيست كه مردم به جان آمده ايران از حكومت ملايان و در دشمني با ملايان سخت غرب زده شده اند و به قول زنده ياد ادوارد سعيد آمريكا در خاورميانه يك دوست دارد و آن مردم ايران است. حتي بسياري از اپوزيسيون داخلي ايران ملايان را متهم ميكنند كه شعارهاي ضد آمريكاييشان رياكارانه است و در حقيقت در پس پرده تمام تلاششان در برقراري رابطه و معامله كردن با آمريكا است.

خواستاران سرنگوني نظام جمهوري اسلامي هم آمريكا را سرزنش ميكنند كه برعكس مخالفت ظاهريش با ايران در نهان با ملايان معامله كرده و آنان را تقويت ميكنند.

در مورد سنگ اندازي اقتدارگرايان بر سر راه تلاش اصلاح طلبان در مورد برقراري رابطه با آمريكا نيز بسياري بر آن هستند اين سنگ اندازي ها براي آن است كه آنان ميخواهند رابطه را خود برقرار كنند، زيرا در ايران هر گروهي كه چنين كند بر رقيب پيروز شده است. سفر محسن رضايي و پسر رفسنجاني در ماه هاي اخير به اروپا و ديدار آنان با مقامات آمريكايي و موارد ديگري چند از اين دست هم همه بر همين روال تفسير و تحليل شده اند.

بالاخره كمتر فرد سياسي ايراني جبهه گيري آمريكا در مقابل ايران را بر مبناي پيروي از اصول اخلاقي و حمايت از حقوق بشر و غيره ميداند، بلكه همه تحليل ها بر سر آنست كه عامل تعيين كننده منافع آمريكا است. دولت موجود آمريكا در غم اعتبار و محبوبيت سياسي جهاني خود نيست و در معامله پشت پرده با ستمگران و ديكتاتورها نيز سنتي ديرپا دارد. بوش پدر و ريگان دو معلم بزرگ دولت موجود نيز بهترين رهروان اين راه بوده اند. با وجود تمام اينها پس چرا دولت بوش با ملايان اين همه سرسختانه برخورد ميكند؟

همين سردرگمي ها است كه بيشتر تحليل گران سياست ايران را دچار اشكال كرده و در پاسخگويي هايشان دچار تناقض ميشوند. خطاي اصلي در آنجا است كه ما به عنوان ايراني همه تحليل هايمان را از همان ديد محدود ملي خود مينگريم و از نقش وسيع جهان اسلام در ايران و برعكس آن غافل هستيم. بويژه كه بيشتر اپوزيسيون و تحليل گران سياسي ما، بويژه در خارج از كشور، افراد لائيك هستند و بر طبق سنت ديرينه خود از حركت هاي اسلامي غافلند و در تحليل هايشان براي آن اعتبار خاصي قائل نيستند، از جمله توجه نميكنند كه بر طبق اطلاعات دولتي، از 82 كشور مسلمان به قم مي آيند كه طلبه ديني شوند و در حوزه علميه «شوراي سرپرستي طلاب غير ايراني» وجود دارد. يا از همان اول انقلاب «مركز جهاني علوم اسلامي» و «مركز نهضت هاي رهايي بخش» تاسيس شده براي ملايان اهميت بسياري داشت.

به عبارتي ايران در جهان اسلامي و به دنبال آن در عموم كشورهاي محروم جهان سوم كم و بيش همان نقشي را دارد كه روسيه تا دهه قبل داشت.

بنابر اين موقعيت حكومت موجود ايران، نقش جهاني آن، تفاوت عميق سياست اروپاييان با آمريكا در رابطه با ايران، تحليل اسرائيل از ايران و تلاشي كه در بسيج آمريكا براي سركوب ايران ميكند تا جايي كه ميكوشد هر چه بيشتر در وسايل ارتباط جمعي ايرانيان نفوذ كند و به آنها خط بدهد كه موارد راديو 24 ساعته، تلويزيون آزادي و تلويزيون ... آن بسيار آشكار است همه در گرو فهم رابطه ايران با جهان اسلام است و بدون توجه جدي به اين عامل تحليل انديشه عملكرد اقتدارگرايان ايران ناقص خواهد بود.

جهان اسلام: خشم و سرخوردگي عظيم

تا سال گذشته نه تنها اعراب كه عموم جهان اسلام در مقابل تجاوز و زورگويي اسرائيل احساس حقارت بسيار ميكرد. در رابطه با آمريكا نيز از سويي به دلايل گوناگون نيازمند رابطه و حمايت آن بود و از سوي ديگر سياست خارجي آن را در مورد كشورهاي اسلامي، بويژه اعراب، دربست در اختيار اسرائيل ميديد. لذا احساسي مخلوط از خشم و دوستي با آمريكا داشت. جماعتي مرگ بر آمريكا ميگفتند و جماعتي آشكار يا پنهان آمريكا را تحسين ميكردند.

اما با گردن كشي هاي آقاي شارون در سال گذشته و حمايت بي قيد و شرط، بلكه اطاعت، آقاي بوش از اسرائيل كم كم آمريكا هرچه بيشتر هويت اسرائيلي گرفت. حمله آمريكا به عراق نفرت از آمريكا را از نفرت با واسطه به نفرت بي واسطه تبديل كرد و بيداد و ياغي گري بي مهار شارون هر روز شعله اين نفرت را افزون تر ميكند. و در وضع موجود جهان اسلام خود را نااميد و ذليل در مورد ابرقدرتي ميبيند كه نه تنها حامي اسرائيل ـ دشمن او ـ است، بلكه خود دشمن رو در رو شده است.

در اين ايام نفرت از اسرائيل چنان در كشورهاي اسلامي فراگير شده است كه زماني كه نخست وزير مالزي در اكتبر امسال در كنفرانس اسلامي آن حمله شديد را نه به دولت اسرائيل بلكه به يهوديان كرد و آنان را دشمنان سرسخت همه مسلمانان خواند حتي حامد كرزاي دست نشانده آمريكا و سازمان سيا نيز در پاسخ خبرنگاران سخنان او را تاييد كرد. وي ميدانست كه اگر جز اين كند افغانستان عليه او آشوب ميشود.

يا در انفجارات اخير تركيه كه همراه با يهوديان تعداد زيادي ترك هم كشته شدند، مردم گناه اين كشته شدن ها را نه به گردن القاعده و بن لادن، بلكه بر گردن اسرائيل مي انداختند و بر آن بودند كه اسرائيل امنيت تركيه را فداي منافع خود كرده است.

اما جهان اسلام خود را در مقابل آمريكا و هدايت كننده آن اسرائيل سخت درمانده ميبيند گوسپندي در چنگال گرگي خونخوار كه هيچ راهي جز كينه و نفرت روز افزون ندارد. اوج اين احساس استيصال آن كه بسيار شايع شده است كه اسرائيلي ها در حال خريد وسيع زمين هاي عراق هستند تا آنجا را هم بتوانند با همان ترفندي كه قبلا در فلسطين به كار برده بودند اندك اندك اشغال كنند. و بالاخره در بيشتر كشورهاي عرب حكومت گرانشان از نظر مردمشان، دست نشانده آمريكا هستند، اين نفرت از ديكتاتورهاي محلي خود‌ عاملي ديگر است براي تشديد نفرت از آمريكا و اسرائيل. امري كه تنها در ايران به دليل دشمني مستبدان ديني آن با آمريكا روندي معكوس يافته است.

حال با در نظر گرفتن اين همه خشم در گلو مانده و نفرت به جان رسيده طبيعي است كه هر كسي كه در مقابل اين دشمن قهار بايستد مورد‌ حمايت مردمي قرار ميگيرد. امري كه رهبران القاعده فرصت طلبانه سعي كرده اند از آن بهره برداري كنند‌ و فلسطيني ها بارها اين فرصت طلبي القاعده را افشا كرده اند. همين نفرت و خشم است كه ديكتاتور منفور خونخواري چون صدام را، حداقل در خارج از عراق، به قهرمان عرب تبديل كرده است. و يا سبب شده كه عكسهاي بن لادن از پرفروش ترين عكسها در كشورهاي آفريقايي مسلمان شود. با توجه به اين زمينه است كه انقلاب ايران كه از روز اول در مقابل آمريكا و اسرائيل ايستادگي كرده است مسلما نقطه اميد‌ عموم اين مردم ميشود. و مسلمانان تصوير آيت الله خميني را در سراسر كشورهاي اسلامي از آفريقا تا آسياي دور، بر ديوارخانه ها و مغازه هايشان با احترام بيشتر نصب ميكنند.

دولت بوش و شارون راه را بر هرگونه مذاكره و راه حل صلح آميز بسته اند، از جمله فرمان ميدهند كه ياسر عرفات بايد برود با وجود آنكه وي رهبر برگزيده مردم فلسطين است و برنده جايزه صلح نوبل و به اين ترتيب ميگويند براي مردم فلسطين يك راه بيشتر وجود ندارد و آن اطاعت كامل از اربابان قدرت است و در راه اين زورگويي آشكار آن چنان جلو ميروند كه اسرائيل تمام احكام محكوميتهاي سازمان ملل متحد را به مسخره ميگيرد و دولت آقاي بوش در زمان حمله به عراق به سازمان ملل ميگويد دو راه بيشتر ندارد يا اطاعت از خواسته آمريكا يا پذيرش بي اثر شدن و در حقيقت تعطيل خود.

در چنين شرايطي اعمال كور تروريستي مقبوليت و مشروعيت مييابد و بسياري از مسلمانان با وجود آنكه آنرا غير اخلاقي و نادرست ميدانند اما از سر ناچاري آن را ميپسندند. به همين سبب است كه جهان شاهد است كه در سالهاي اخير ديگر نيروهاي مدافع اين مبارزات براي انجام اعمال انتحاري خود در هيچ ‌كشور اسلامي و بلكه جهان سوم احساس كمبود داوطلب نميكنند. و عمليات انتحاري از صورت كارهاي استثنايي و فوق العاده اي كه محدود به فلسطين بود به صورت يك شيوه مبارزاتي وسيع و فراگير درآمده است و هر روز نيز رو به افزايش و گسترش است.

چنين زمينه مناسبي و چنين نيروي عظيم سياسي است كه در بازيهاي سياسي ملايان انحصارگر در ايران نقش مهمي را ايفا ميكند براي درك اين نقش آن را از منظر دو گروه بايد بررسي كرد:

الف ـ رهبريت

اينكه ملايان حاكم ايران نسبت به دفاع از فلسطين و حمايت از مبارزات مسلمانان تندرو در جهان اعتقاد دارند يا به آن نگاهي ابزاري دارند و آن را منبعي عظيم براي بهره برداري سياسي ميدانند‌ تفاوتي در يك تحليل سياسي نميكند. هر حكومتي براي تداوم قدرت خود به دو عامل مشروعيت داخلي و خارجي نياز دارد. از جمله حكومت آقاي بوش به دليل حمايت داخليش تا مدتها ميتواند در مقابل فشارهاي خارجي مقاومت كند و برعكس حكومت شوروي سالها به خرج اعتبار و موفقيتهاي خارج خود توانست نارضايتي وسيع داخليش را مهار كند.

در جهان سوم نيز اين دو عامل بارها نقش اساسي بازي كرده اند. پاره اي از ديكتاتورها با تغذيه از همين مشروعيت خارجي قادر به ادامه سركوب داخلي بوده و هستند. رهبران اين حكومتها به خوبي ميدانند كه بدون اين محبوبيت و مشروعيت بيروني نارضايتي هاي داخلي به سرعت آنان را سرنگون ميكند. همان بلايي كه بر سر شاه در ايران، چائوشسكو در روماني، شواردنادزه در اوكراين آمد. به همين سبب همه اين نظام هاي ستمگر و بي پايه بر روي نيروهاي سياسي خارج از كشور سرمايه گذاري سنگين ميكنند. مسئله فلسطين و بسيج جهان اسلام در مبارزه با آمريكا براي اقتدارگرايان در ايران همين نقش را دارد.

 

ب ـ پيروان

اينان علاوه بر آنكه براي حفظ منافع خود از رهبرانشان پيروي ميكنند، جمعي از آنان واقعا هم به اين مبارزات ايمان دارند و گروههايي از آنان با القاعده، حماس و هر گروه ديگري از اين دست كاملا احساس همدلي و همدردي ميكنند. مگر عوامل قتلهاي زنجيره اي هويتي متفاوت از حمله كنندگان به برج هاي تجارتي نيويورك دارند. همين هم هويتي و باور راستين سبب ميشود كه در مواردي حتي برخلاف سياستهاي رهبرانشان عمل كنند و به هم جنسان خود در سطح بين المللي آنقدر نزديك شوند كه بازيهاي سياستي رهبرانشان را هم دچار مشكلات اساسي كنند.

كوتاه كلام آنكه حكومتگران ايران بويژه بخش ولي فقيه و اياديش به بهره گيري از اين خشم و نفرت موجود در جهان اسلام اميدها بسته اند و حتي روياي رهبريت آن در سر ميپرورانند. آيت الله خميني از همين زاويه با تيزبيني سياسي اش حكم اعدام سلمان رشدي را صادر كرد بي آنكه كتاب آيه هاي شيطاني را خوانده باشد و يا حرفي در اين كتاب باشد كه دهها برابر بدترش را، آن هم آشكارا نه در زبان قصه، بارها، نويسندگان در كشورهاي اسلامي ننوشته باشند. از جمله نويسنده كتاب "بيست و سه سال" كه هر صفحه اش از كتاب آيه هاي شيطاني توهين آميزتر است در زندان جمهوري اسلامي اعدام نشد. آن هم در زماني كه صدها نفر را هر روز اعدام ميكردند. و مرحوم ناصر يگانه ميگفت در زندان علي دشتي به او گفته بود كه به حكم شخصي آيت الله خميني است كه او را اعدام نميكنند.

در نوشته بعدي، در اين رابطه طرح "پيوستن ايران به اتحاديه كشورهاي عربي" و "پي آمدهاي قدرت گيري آيت الله سيستاني براي ايران" بررسي ميشود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 4:12  توسط محمد برقعی  |