تبليغاتX
تلاش های ذهنی من - دامي بزرگ بر سر راه اصلاح طلبان

تلاش های ذهنی من

دیدگاه های من درباره مسایل اجتماعی- سیاسی و اندیشه

دامي بزرگ بر سر راه اصلاح طلبان

 

محمد برقعي

 

اصلاح طلبان هم چنان بايد بدانند كه تحريم انتخابات ـ نه حذف شدنشان توسط رقيبي كه شرايط بازي را نميپذيرد ـ نيز آنان را دچار مشكلات نظري و اصولي خواهد كرد. زيرا به اين ترتيب آنان اصل مبارزات قانوني و مدني را نفي كرده و هويت خود را به عنوان نيروي اصلاح طلب مخدوش كرده اند

 

تحريم انتخابات

اين سناريو به صدها زبان تشريح شده، اين كه اقتدارگرايان راست از آن استقبال ميكنند به اين اميد كه قدرت را يكپارچه كنند و مجلس را هم به دست بگيرند تا ديگر كسي نباشد كه چوب لاي چرخشان بگذارد و با افشاگري ها دست آنان را رو كند.

مشكل ديگري هم كه كمتر در موردش گفته ميشود آنكه طيف اصلاح طلبان نيز يك پارچه عمل نكرده و همه تحريم را نخواهند پذيرفت، در نتيجه انشعاب سنگين ميان خودشان خواهد افتاد و همين فرصتي به راست ميدهد كه هر كه را از ميان آنان ميپسندد همراه خود كند؛ همراهي مطيع و گوش به فرمان كه تنها خاصيتشان آن باشد كه انگ يك دست بودن نظام را پاك كنند.

حاصل چنين سناريويي آن كه جريان اصلاحات سالها به تعويق ميافتد، خفقان سياسي حاكم ميشود و تنها راه  برون شد هم منحصر به سرنگوني نظام خواهد شد كه هر اهل سياستي ميداند تحقق اين امر در آينده نزديك يك خيال خوش است و يك آرزوي شيرين تا يك واقعيت. و در طولاني مدت هم ضربه اساسي به حركتهاي دمكراتيك نوپاي جامعه ايران.

 

شركت در انتخابات

در اين مورد نيز بسيار گفته و نوشته شده است. اين كه مردم در انتخابات شركت نخواهند كرد و در نتيجه نيروهاي اصلاح طلب مثل انتخابات انجمن هاي شهر و روستا شكست خواهند خورد و در يك انتخابات قانوني، راست كه طرفداران فعال خود را دارد، كرسي هاي مجلس را به دست خواهد گرفت و به اين ترتيب تنها اسلحه اي كه در دست اصلاح طلبان است يعني "ادعاي داشتن حمايت مردمي" نيز از دست آنان به درميآيد و بازنده كامل خواهند شد. بازندگاني كه حتي ادعاي "وجاهت ملي" هم نميتوانند بكنند.

بنابر اين به ظاهر همه راهها به روي نيروهاي اصلاح طلب در اثر عملكرد بسيار بد چند ساله شان بسته است و تنها راهي كه برايشان مانده آن است كه "نه انتخاب را تحريم كنند و نه در آن شركت كنند". اين راه حل در ظاهر سخني متناقض و غيرمنطقي به نظر ميرسد. اما در صحنه سياست ممكن است بدين ترتيب كه اصلاح گرايان اعلام كنند در انتخابات حتما شركت خواهند كرد اما به شرط آنكه . . . و اين شروط بايد چنان اساسي و در عين حال منطقي باشد كه رد آن گامي ديگر براي افشاي راست باشد و پذيرش آن نشان ضعف و شكست و عقب نشيني اجباري آنان.

راست هم به خوبي ميداند كه ثبات هر حكومتي نياز به دو عامل دارد "در دست داشتن نهادهاي قدرت" و "داشتن مشروعيت و مقبوليت مردمي". هيچ نيرويي بدون داشتن اين هر دو نميتواند مدتي طولاني بر قدرت تكيه بزند بويژه با شرايط موجود جهاني كه هر روز شاهد سقوط حكومتها، تنها به دليل نداشتن مشروعيت و مقبوليت مردمي هستيم. عاقلان راست هم به خوبي ميدانند كه نياز دارند مردم را به پاي صندوق ها بكشانند و چهره مردمي خود را در جهان حفظ كنند و براي دستيابي به اين مهم بايد امتيازاتي بدهند و به شروطي از خواسته هاي مردم تن در دهند، ولي اين پذيرش كار بايد چند ويژگي داشته باشد.

الف: به هيچ وجه اين تصور جامعه را در مورد اصلاح طلبان خدشه دار نكند. تصور آنكه اصلاح طلبان مجموعه اي بي قدرت، بي دل و جرأت هستند كه به دلايل مختلف اهل ايستادگي نهايي نيستند. زيرا هر اهل سياستي ميداند كه مردم از يك نيروي ضعيف و بي عمل حمايت نخواهند كرد. آنان "نادرشاه" قلدر را به مراتب از "شاه سلطان حسين" مومن بي آزار براي حكومت بهتر ميخواهند.

ب : نشان دهد كه راست يك نيروي سياسي واقع گرا و زيرك است كه در موقع لزوم حاضر به پذيرش خواسته هاي مردمي است.

ج: و جان كلام آن كه اين خواسته ها ساختاري نباشند و تن دادن به آنها اركان قدرت او را برهم نريزد. يك بريز و بپاش از مازاد و ذخيره قدرت.

 

ترفند راست:

درست در روزهاي نزديك به انتخابات با يك مانور چشمگير و سر و صداي زياد به چند خواسته مهم حريف تن ميدهند كه به نظر من سناريويي كه بيش از همه محتمل است اين است كه يك باره ولي فقيه و يارانش زندانيان سياسي را آزاد كرده و مطبوعات را از توقيف درميآورد. اجتماعات را آزاد‌ ميكند و مبارزه انتخاباتي را بي قيد و شرط ميكند و حتي رفع صلاحيت از كانديداهاي جناح رقيب هم نميكند. خلاصه طليعه نوعي "بهار آزادي". و همه به اين اميد كه اين بهار غيرمنتظره جامعه را فريفته و بر سر شوق ميآورد و تحركي موقتي ولي پرتلاطم در جامعه ايجاد كند.

بسياري از نيروهاي اصلاح طلب هم دانسته و نادانسته فريب اين ترفند را ميخورند و براي آنكه از قافله عقب نمانند با همه توان وارد ‌معركه ميشوند كه سياستهاي آقاي خاتمي بالاخره كارگر افتاد و اين بهار آزادي حاصل ايستادگي و مقاومت هاي ما است و همه به اميد آنكه آنان هم از اين نمد كلاهي دست و پا كنند و جايگاهي در مجلس هفتم دست و پا كنند يا موقعيت اداري خود را حفظ كنند و تازه اين صادقان و خام طبعان آنان خواهد بود، والا در ميان آنان فرصت طلباني كه با باد ميروند كم نيستند.

و اما اين بهار آزادي خطر چنداني براي راست اقتدارگرا ندارد. زيرا، اولا زمان آن كوتاه است و قبل از آنكه نيروهاي رها شده محيط را بشناسند و خود را آماده عمل مناسب بكنند زمان انتخابات فرا ميرسد. ثانيا مردم سرخورده از بي عملي اصلاح طلبان اين بهار را نه حاصل مبارزات آنان كه نتيجه زيركي و كارداني نيروهاي اقتدارگرا خواهند دانست.

 

خطا در محاسبات

اما آنچه به نظر من راست، كور خوانده آن است كه زمان تغيير كرده و تغيير شرايط تغيير هويتي را در خواسته هاي مردم به دنبال آورده است. در گذشته از زمان شاه تا آمدن آقاي خاتمي و بويژه در دوران خونبار حضرت آيت اله خميني زنداني سياسي يعني مرگ و شكنجه و سرنوشت نامعلوم، و آزادي آنان يعني عقب نشيني اجباري حكومت در زير فشارهاي داخلي و خارجي. مطبوعات هم همين حكم را داشت، حكومت كنترل كامل بر آنها را ميخواست و به هر آزادي به اجبار و به اكراه هر چه بيشتر تن ميداد. لذا اين دو آزادي بيش از آن كه ارزش به نفسه باشند نشان و نماد شكست حكومت و عقب نشيني آن از آن سنگرها بود و به همين سبب هم اين آزادي ها مردم را بر سر شوق مي آورد تا به صحنه بيايند و به اميد فتح سنگرهاي ديگر و عقب نشاندن بيشتر قدرت مداران ستمگر، مبارزه كنند.

اما در طول چند سال گذشته ملت ايران شاهد يك بازي جديد شده است«بازي موش و گربه» و همان داستان«نمدمالي» خليفه در بغداد كه او را نكشند تا آسمان بر زمين بيايد بلكه آن قدر آرام آرام او را بمالند تا بميرد. زنداني سياسي را ميگيرند حكم اعدام صادر ميكنند، شكنجه روحي و رواني هم ميكنند، ولي كم كم بندها را شل ميكنند و در آخر سر حتي به او مرخصي هم ميدهند و در طول مرخصي هم در عمل اجازه مصاحبه او با راديوها و تلويزيون هاي جهاني و صدور اعلاميه و حتي نشر مطالبي را ميدهند كه در زندان امكان ارسال همه آن را به بيرون نداشته است.

بيهوده نيست كه كسي ديگر حكم اعدام ها را جدي نميگيرد و از فرياد زندانيان به خروش نمي آيد و آزادي زندانيان سياسي را نه نشان عقب نشيني اقتدارگرايان بلكه مرحله اي از بازي زيركانه آنان در سركوب و بي عمل كردن تدريجي دشمن ميداند.

بستن و باز شدن مطبوعات نيز از همين حكم پيروي ميكند. نشريه اي را به حكم نوشتن مطلبي ميبندند و به نشريه اي ديگر اجازه ميدهند با نقل خبر تعطيلي آن نشريه نه تنها خود آن خبر، بلكه حواشي بعدي آن را هم چاپ كند. شل كن و سفت كني كه بيشتر يك بازي و ترفند سياسي است تا نشان پيروزي يا شكست يك جناح سياسي يا مطبوعاتي. ولي در عين حال هميشه يك اصل در نظر است و آن كه جامعه بداند كه اين شل كردن ها از سوي اربابان قدرت انتخابي است، والا هر زمان كه بازي جدي شود به ميدان مي آيد و با يك تودهني مثل«طرح ماده واحده» هر فضولي را كه قدرت او را به خطر انداخته بر سر جايش مينشاند. شمس الواعظين اين روزنامه نگار باهوش با زيركي خاص خود پيش از همه اين بازي را شناخت و اعلام كرد كه ديگر اين بازي را نخواهد كرد و نشريه اي در نخواهد آورد.

 

محوري

به اين ترتيب اين ترفند برعكس تصور نيروهاي راست برد چنداني نخواهد داشت و «آزادي زندانيان سياسي»، «رفع توقيف مطبوعات» و يا حتي پذيرش «رفراندوم دو ماده اي رئيس جمهوري» اين گونه اصلاحات و امتيازاتي را كه در اين زمانه هويت صوري و غيربنياني يافته است نقش چنداني بازي نخواهد كرد. اصلاح طلباني كه به هر دليل درگير اين بازي نشوند بيشترين ضربه را خواهند خورد. آنان ته مانده همين مشروعيت مردمي خود را هم بر سر اين بازي قمار خواهند كرد بي آن كه از آن طرفي ببندند و حمايت مردمي را به خود جلب كنند. و در آخر كار بازندگاني خواهند شد كه نه تنها قدرت را از دست ميدهند، بلكه وجاهت و مشروعيت خود را نيز از بين خواهند برد. آيت اله كاشاني و مظفر بقايي ها خواهند شد كه هم از خرماي عراق محروم شدند و هم به گندم ري دست نيافتند. و دام بزرگ همين جا است.

 

تنها راه نجات، اعلام شعار تحولات ساختاري

همان گونه كه از بيشتر نوشته ها و عموم نظرسنجي ها بر مي آيد ملت ايران در طول چند سال گذشته متوجه تفاوت ميان اصلاحات و رفرم هاي صوري و گذرا و اصلاحات و رفرم هاي ساختاري و بنياني و ماندگار شده است و به روشني خواستار تحولات ساختاري است. از جمله «لغو قانون نظارت استصوابي». نه آنكه قانون بماند اما شوراي نگهبان كسي را از فهرست نامزدها حذف نكند. زيرا لغو قانون يعني قبول اجباري شكست از سوي اقتدارگرايان و طليعه عقب نشيني آنان در سنگرهاي بعدي. اما وجود قانون عليرغم عدم اجراي آن يعني بازي سياسي و تاكتيك مبارزاتي كه صاحبان قدرت آن را صلاح دانسته و به كار بسته اند.

از اين روي اگر اصلاح طلبان اصلاحات صوري را شعار محوري كنند و به هر قيمتي از خواسته هاي تغييرات ساختاري خود گامي به عقب بنشينند وارد بازي بده و بستاني شده اند كه حاصل جمع آن باخت قطعي آنان است، زيرا همان گونه كه در پيش بحث شد اگر آنان به جامعه نشان ندهند كه قدرت دارند جامعه آنان را به حال خود رها ميكند، لذا ثبوت اين قدرت در گرو تحولات ساختاري است و بس.

به همين دليل هم راست از همين حال اعلام كرده است كه به هيچ وجه تن به لغو قانون استصوابي نميدهد تا آن كه به اصلاح گران اهل مماشات بفهماند كه اگر به دنبال پيروزي هستند به سراغ تحولات ساختاري نروند بلكه به سراغ آن دسته از تحولاتي بروند كه راست هم براي فريب و بسيج توده ها حاضر به قبول آنها است.

اما اصلاح طلبان راستين بايد بدانند كه تحولات غير ساختاري، قدرت آنان را تضمين نخواهد كرد كه هيچ، وجاهت و مشروعيت آنان را هم از بين خواهد برد. اصلاح طلبان هم چنان بايد بدانند كه تحريم انتخابات ـ نه حذف شدنشان توسط رقيبي كه شرايط بازي را نميپذيرد ـ نيز آنان را دچار مشكلات نظري و اصولي خواهد كرد. زيرا به اين ترتيب آنان اصل مبارزات قانوني و مدني را نفي كرده و هويت خود را به عنوان نيروي اصلاح طلب مخدوش كرده اند. و بالاخره اصلاح طلبان بايد توجه داشته باشند كه خشم مردم نسبت به عمل آنان كمتر از خشم آنان از عمل ستمگرانه نيروهاي راست نيست، زيرا سياست يعني«قدرت» و هر كس قدرت عمل ندارد بهتر است  راه خود بگيرد و به جايگاه معقول خود يعني اپوزيسيون خارج از حكومت نقل مكان كند.  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 4:10  توسط محمد برقعی  |