آقاي بوش فريب آقاي خامنه اي را خورد ما نخوريم
محمد برقعي
روزي كه آقاي بوش تهديد ضمني كرد كه از سلاح اتمي عليه ايران استفاده مي كند معلوم شد كه در بازي شطرنج سياسي با نظام حاكم ايران باخته است و اگر نه وزير حداقل فيل خود را از دست داده است، مرور كنيم به اين بازي شطرنج در يك سال گذشته.
با پيروزي آقاي احمدي نژاد آيت الله خامنه اي در ضعيف ترين وضعيت خود قرار داشت. وي كه هيچ گاه مرجع نبود جايگاهي در حوزه نداشت و احكامش چون آيت الله خميني از صلاحيت موقعيت مذهبي او برخوردار نبود و در حقيقت ولي فقيه فقط در روزنامه هاي اروپايي و آمريكايي به عنوان رهبر مذهبي شناخته مي شد والا در ميان مسلمانان بويژه در ايران ديري بود كه به عنوان رهبر سياسي مملكت شناخته مي شد نه رهبر ديني.
در بازي با رقيبان سياسي خود نيز ناچار شده بود كه همه ياران و دوستان ديرين خود را فدا كند. و با انتخابات رئيس جمهوري ياران ديرين او چون آقايان رفسنجاني و كروبي هم و تا حدودي موتلفه اسلامي هم به جمع مشاركتي ها، ملي مذهبي ها و نهضت آزادي مجاهدين انقلاب اسلامي و ديگر از قدرت راندگان پيوستند و همه منتظر فرصت كه انتقام ضربه هاي سهمگيني را كه از رقيب خورده اند بگيرند.
آقاي احمدي نژاد و مجموعه اش كه پايگاه اصلي قدرت او شده بودند نيز از جنس او نبودند چه در زمينه هويت فكري و باورهاي مذهبي كه بسيار سنت گرا و ايده آليست و از همين زاويه خرافه پرست بودند و چه در زمينه سياسي كه با اميد جذب نيروهاي افراطي و جشن مسلمان ايران و جهان شيوه رويارويي و تهاجم هر چه بيشتر را به جاي بازي پيچيده سياسي برمي گزيدند. و اينها همه با نحوه فكري و عملكرد موردپسند آقاي خامنه اي در تقابل اساسي بود. و به همين سبب هم در زمان آقاي خاتمي به دليل موضع گيري هاي ايشان و سوابق فكري و عمليشان وي را حامي آقاي خاتمي مي ديدند و در اختلافات آقاي خاتمي با راست گرايان افراطي اهل سياست بر آن بودند كه در خلوت و بازي پشت پرده سياسي ايشان تا حد ممكن هواي آقاي خاتمي را دارد و دلش با اوست. بر مبناي همين تحليل هم پس از پيروزي آقاي احمدي نژاد و دردسرهايي كه شعارهايش براي نظام در داخل و خارج از كشور ايجاد كرده بود نوشتم كه بازنده اصلي اين قمار آقاي خامنه اي خواهد بود كه حال مستقيما در جلو صحنه آمده و چون شاه در دهه آخر حكومتش همه چيز از چشم او ديده مي شود و لذا آماج تير همه رقيبان و دشمنان است.
از اين روي آقاي خامنه اي شديدا نيازمند يك هياهوي بزرگ سياسي بود. ايجاد فضايي كه به او اجازه نفس كشيدن بدهد و وي را زير ضربات سهمگين و پياپي حريفان شكست خورده به طور موقت هم كه شده نجات دهد. زيرا جامه نارضا و خشمگين هر لحظه به دنبال فرصتي براي آشوب و مبارزه بود و رقيبان زخم خورده نيز بسياري از ابزارهاي قدرت را در دست داشتند و بسياري از اسرار را هم مي توانستند رد كنند. عملكرد آقاي كروبي از استعفاي از سمت حتي نمايندگي مجلس بزرگان، نپذيرفتن مشاورت دفتر رهبريت، پخش نامه هاي سرگشاده و آغاز افشاگري ها، و اعلام ايجاد حزب و مهمتر تلويزيوني با پوشش وسيع و قوي تلاش در راه شفاف كردن سياست كشور. بخوانيد افشاي اسرار پشت پرده رقيبان پيروز شده.
ايجاد آن سر و صدا و برپا كردن جنجال و هوچي گري مناسب رهبر انقلاب نبود و زيبنده او نبود كه طشت از بام به زير افكند. اما آقاي احمدي نژاد مرد شعارها بود و از همان گام هاي اول نشان داد كه بازي "بويوليست" بدون را خيلي خوب مي داند از راه نرسيده فيل هوا كرد، هاله نور بر دور سر خود ديد، به اسرائيل تاخت، متاعي كه در جهان اسلام و بويژه غرب خريداران بسيار دارد، ماههاي اول آقاي خامنه اي هم چون ديگر سياستمداران كشور نگران شد و يكي دو بار هم به او هشدار داد. اما به زودي متوجه ارزش كار او شد. آقاي احمدي نژاد بي باك تاخت، صداي طبل توخاليش در زير گنبد گيتي مي پيچيد. دولت آقاي بوش هم با پاسخ گويي و داد و بي داد به مقابله برخواست بويژه كه بوش گرفتار در عراق هم نياز به آشوب و سر و صدا داشت و آتش بيار اين معركه نيز اسرائيل شد كه با لابي نيرومند خود دولت بوش را تحريك كند تا با تكرار و مسئله اسرائيل در خطر است و ايران به دنبال نابودي كامل اسرائيل است و غيره داستان مظلوميت اسرائيل را زنده كند . . . داستاني كه در اثر قدرت نمايي هاي سالهاي اخير اسرائيل در سركوب فلسطينيان فراموش شده بود. و باز مسئله قوم يهود و گروه سياسي صهيونيست يكي شوند و جنايت هاي دولت اسرائيل در سايه ظلم فراواني كه بر قوم يهود در جنگ جهاني دوم رفته بود بيرنگ شود. بويژه كه با سخت شدن مبارزات در عراق انگشت شماتت آمريكاييان كم كم به سوي اسرائيل نشانه گرفته مي شد.
آقاي خامنه اي خيلي زود متوجه شد كه شرايط آرماني براي او فراهم آمده است. آقاي احمدي نژاد در ايجاد هياهو استاد است و دولت آقاي بوش و اسرائيل وارد بازي در زميني شده اند كه او تعيين كرده است. هر حمله تبليغاتي انيان ابزاري مي شد براي قهرمان شدن دولت ايران در جهان اسلام و حتي جهان سوم. وي در شرايط مناسب مي توانست از چاوس رئيس جمهوري ونزوئلا و . . . هم جلو بيفتد كه او در كنار عراق بود و آنان در آمريكاي لاتين و مهمتر آن كه آقاي خامنه اي امكان داشت ضمن بهره گيري از همه اين سر و صداها و سوار شدن بر موجي كه او ايجاد مي كند هر وقت بخواهد از او فاصله بگيريد و مسئوليت همه سخنان فتنه برانگيز بر گردن آقاي احمدي نژاد بيفتد لذا او به جاي تشويق آقاي احمدي نژاد به پذيرش زبان ديپلماتيك و در نتيجه ساكت كردن يا آرام تر كردن آتش توپخانه آرام آرام و با حمايت و با فاصله آتش او را تيزتر و تيزتر كرد.
اگر شعارها و معجزات براي اين آتش شاخه هاي باريكي بودند كه به زودي مي مردد مسئله انرژي هسته اي كنده اي بود كه ماهها و شايد سالها مي توانست اين آتش را زنده نگه دارد. در داخل ايران كه حيطه قدرت آقاي خامنه اي و احمدي نژاد بود آن را تا سر حد غرور ملي مي توانستند بالا ببرند و جامعه را به ياري آن بسيج كنند و در اين آشوب مسئله مقاومت زندانيان چون اكبر گنجي و نورافشان را مطالبات حقوق بشري را ساكت كنند و حريفان خشمگين و زخم خورده سياسي را ناگزير از همراهي با خود كنند. اگر اين مسئله به گونه اي مي شد كه توجه جهان اسلام و به دنبال آن جهان سوم را جلب كند به نتيجه غيرلازم نمي رسد و اين متاع در آن جهان بويژه در ميان مردم عرب به عنوان غرور يك كشور اسلامي آن هم ايراني خريدار چنداني نداشت اما اگر اين مسئله اسرائيل پيوند مي خورد ابزار سياسي مطلوبي مي شد و اين مهم را آمريكا و اسرائيل برعهده گرفتند و در چاله ايران افتادند. آنان به خوبي مي دانستند كه مسئله سلاح اتمي ايران يك امر غيرواقعي است. دستيابي آن براي ايران اگر محال نباشد سال ها زمان مي خواهد. و بر فرض آن كه آن را به دست هم بياورد هيچ خطر واقعي نه براي آمريكا كه حتي براي اسرائيل با دويست كلاهك اتمي پيشرفته و پشتيباني ابرقدرت آمريكا نيست. ضمن آن كه ايران با اسرائيل مرز مشتركي ندارد و لزوم حمله به اسرائيل فتح يك يا چندكشور مسلمان همسايه است.
با اين وجود اين هر دو كشور مهره هاي خود را در اين صحنه شطرنج بسيار ناشيانه بازي كردند و فريب مانورهاي جمهوري اسلامي ايران را خوردند و مرتبا از طريق بلندگوهاي جهان مسئله اسرائيل و بمب اتمي ايران را يكي كردند و گفتند مثلا رئيس جمهور ايران به مسئله هولوكاست حمله مي كند پس معلو مي شد به دنبال سلاح اتمي دست ايران مي گويد اسرائيل از صفحه زمين حذف شود پس معلوم مي شود به دنبال استفاده صلح آميز از انرژي هسته اي نيست و ايران نيز به تقويت اين نظر پرداخت با طرح نفاق آمريكا كه از سويي بمب اتمي اسرائيل را مي پذيرد و از سويي تاب تحمل فن آوري هسته اي صلح آميز در يك كشور اسلامي مدافع مردم فلسطين را ندارد. چنين شد كه جهان عرب و اسلام بار ديگر دست اسرائيل را ديد كه از آستين آمريكا بيرون مي آيد تا گلوي يك كشور اسلامي را بفشارد.
سر اين صفحه شطرنج دو بازيكن نشسته اند يكي دولتي جهان سومي كه در مقابل حريف در هيچ زمينه اقتصادي، فني، نظامي و . . . در حدي نيست كه حتي به حساب بيايد لذا بلوف زدن، آشوب كردن و حمله به حريف نيرومند نه تنها آن را بي اعتبار نمي كند بلكه همين كه جسارت مي كند بر اين طبل بنوازد به عنوان شجاعت آن برايش اعتبار سياسي مي آورد اما در آن سوي ميز بزرگترين قدرت جهان نشسته است قدرتي كه از نظر اقتصادي، نظامي، فني و غيره در تاريخ بشر سابقه نداشته است. لذا جهان انتظار دارد كه يك نهيب او لرزه بر جان هر كشورهاي ادعايي بيندازد. چون او به كشوري در سطح ايران، بنابر اين او نبايد بلوف بزند يا بر طبل توخالي به اميد ايجاد هراس در دل دشمن بكوبد.
دولت آقاي بوش و ياران ؟ جديد "نئوكان" آن بار ديگر چون بازي چلبي و حمله به عراق فريب ايران را خوردند و هر "هاي" آقاي احمدي را "هر چي" به سزا گفتند. ايران بر طبل توخالي كوفت و آمريكا و اسرائيل غافل نيز براي آنكه از قافله عقب نمانند سياست واقعي را رها كرده و بر طبل جنگ كوفتند. ادعاهاي بي اساس كردند در حالي كه جهان مي دانست با مسئله عراق آمريكا جبهه دولي نمي تواند بگشايد و چنين اقدامي نه آبروي آمريكا را در تمام جهان به خطر مي ندازد كه در همين آمريكا هم در نطفه خفه مي شود. محاصره اقتصادي هم چه گلي تا به حال به سر محاصره كننده زده است كه حال آمريكا انتظار معجزه از چنين امامزاده داشته باشد بگذريم كه روسيه و چين هم با او همراه نخواهند بود آن هم نه به خاطر منافعشان در ايران كه در مقابل منافعشان در آمريكا مهم نيست بلكه به خاطر آن كه آمريكا همچنان يك تاز و ابرقدرت نماند. بگذريم كه آمريكا به خود ايران به شدت از عراق و افغانستان نيازمند است. بنابر اين آمريكا و محرك او اسرائيل از سر غرور و خودبزرگ بيني بيش از حد در دامي كه آقاي خامنه اي برايشان چيده بود افتادند و گفتارشان از امكان عملشان جلوتر افتاد كاري كه براي ابرقدرت ها عيب است و براي ضعيفان گاه هنر.
بدين سان حكومت آقاي بوش هر روز گيج تر و سردرگم تر حركت كرد توصيه هاي اروپا را نشنيده گرفت و حتي آنان را هم با خود به پرتگاه برد. يك روز سخن از سرنگوني نظام كرد. و روز ديگر گفت ما سرنگوني را نمي خواهيم و روز ديگر ؟ سياست ما بر حمايت از مردم ايران و قهر با دولت آن است. روزي سخن از جنگ با ايران كرد و بعد آن را به حمله موضعي تقليل داد. اسرائيل هم كه مرتبا چون پامنبري خوان رجز مي خواند، كم كم حمله به تاسيسات اتمي ايران را مطرح كرد اما آن را نه در قالب تهديد مستقيم ايران بلكه در قالب تحريك آمريكا كه اگر تو نكني من مي كنم و خاك آن توي چشم تو مي رود. روزي سخنگوي وزارت خارجهو كاخ سفيد به طور رسمي اعلام كردند كه برنامه اين دولت سرنگوني نظام ايران نيست و در همان ايام آقاي سيمور هرش در نيويورك تايمز افشا كرد كه نيروهاي آمريكايي در داخل خاك ايران دست به عمليات زده اند و آقاي بوش واقعا فكر مي كند خداوند به او ماموريت داده كه ايران را سركوب كند و سپس آقاي كوسي ينچ Kucinich نماينده مجلس از ايالت اوهايو به آقاي بوش نامه تندي مي نويسد و از وي مي خواهد كه توضيح دهد كه چرا با سياست ماجراجويي لشكريان آمريكا را در بلوچستان، خوزستان و آذربايجان مستقيما وارد عمليات كرده است.
نگاهي دوباره بيندازيم بر صفحه شطرنج و آرايش مهره ها در زمان حال.
از نظر داخلي: آيت الله خامنه اي كه تا چند ماه قبل تنها در گوشه اي ايستاده بود و دشمنانش از همه سوي در كمين او بودند و چون شاهي به قلعه رفته هراسمند از هرحركت بود حال بر صحنه مسلط شده و اسب مي تازد. رقيبان سرسخت سياسي و زخم خورده او مجبور به سكوت و گاه حتي همراهي با او شده اند آقاي رفسنجاني به جاي چنگ و دندان نشان دادن و چشم غره رفتن جلوتر از احمدي نژاد دستيابي به انرژي اتمي را به ملت ايران تبريك مي گويد تا معلوم شود هنوز در صحنه است. تلويزيون آقاي كروبي با آن همه سر و صدا و تهديد افتتاح نشده بسته شد. از نامه هاي افشاگرانه آن دو ديگر خبري نيست. صحبت زندانيان سياسي كه بر سر هر كوي و برزن بود به پستوي خانه ها رفته است و حتي اكبر گنجي كه هيچ متاعي نبود در جهان كه در حمايشش انگشت اشاره به سوي آيت الله خامنه اي برنداشته باشد سكوت كرده است. با آنكه پس از مرخصي در ايام عيد نوروز اعلام كرد من ساكت نخواهم نشست و كارنامه او نيز نشان مي دهد كه تسليم پذير نيست. از زرافشان و دهها و صدها زنداني سياسي نام چنداني نيست كه تا كمتر از يك سال پيش گناه ستم بر آنا همه متوجه آيت الله خامنه اي شده بود. ديگر صدايي از كديورها و آقاجاري ها كه آشكارا آيت الله خامنه اي رامتهم مي كردند شنيده نمي شود. روزنامه ها سخت خودسانسور شده اند كه مي دانند اگر پا از خط قرمزي كه هر لحظه هم نزديكتر مي آيد فراتر بگذارند به آساني تعطيل مي شوند و اعتراض هم در اين مورد به گوش ها نمي رسد.
از نظر خارجي: آيت الله خامنه اي به عنوان رهبر احمدي نژاد شجاع، گستاخ در جهان اسلام محبوب شده است تا جايي كه به گفته آگاهان وجوهات شرعي فراواني از كشورهاي خليج براي ايشان ارسال مي شود. و عكس ايشان در خانه و مغازه هاي بسياري از خاورميانه تا شمال آفريقا و تا آسياي دور و هند ديده مي شود. و همين ها به او امكان مي دهد كه آشكارا ابرقدرت جهان را تهديد كند و اين تهديدات هم به مقدار زيادي جدي گرفته شود.
بازيگر ديگر اين صفحه شطرنج
رهبر بزرگترين قدرت جهان ديگر حنايش رنگ چنداني ندارد و غرش هايش لرزه بر جان حريفان نمي اندازد. همه جهان مي دانند كه تهديدات نظامي آن در مورد ايران اعتبار چنداني ندارد و تهديدهاي اقتصادي آن هم خطر بزرگي براي آن نظام نيست. همچنين دست اين غول عظيم در زير ساطور ايران در عراق و تا حدودي افغانستان است از نظر داخلي نيز چنان ضعيف است كه ملت حاضر نيست چشم بسته به دنبال او برود. و در سطح جهاني نيز كلامش اعتباري ندار. ديگر كشورها به اعتماد به گفته رئيس جمهور آمريكا ايران را محكوم مي دانند و اتهامات وي را نسبت به ايران باور كنند.
درك و پذيرش آن كه بزرگترين قدرت جهان امكان سركوب يك كشور جهان سومي را ندارد بسيار سخت است. آخر چگونه قدرتي كه چند سال قبل به تنهايي ظرف يك ماه خاك عراق را به توبره كشيد حال با وجود همراهي كشورهاي اروپايي سر اين مار را نمي تواند بر سنگ بكوبد. رهبر مغرور و خيال پروري چون آقاي بوش كه در محاصره كساني است كه باور دارند كه جهان را مي توانند به راه خود ببرند نمي تواند بپذيرد كه هر قدرتي محدوده اي دارد و هر كشوري هر چقدر هم توانمند باشد بايد فهم درستي از بازي شطرنج سياست داشته باشد و در مقابل حريف هر چقدر هم به ظاهر ناتوان غافلانه بازي نكند.
همين استيصال و خشم سبب شد كه آقاي بوش تهديد كنند كه احتمال دارد مراكز انرژي اتمي ايران را با سلاح اتمي درهم بكوبد. تهديدي كه همگان مي دانستند كه در شرايط كنوني جهان امكان اجرا ندارد ضمن اين كه ايشان پتك برداشته تا گردويي را بشكنند. حاصل كار آن كه موج اعتراضات در آمريكا و اروپا برخواست و بيم آن كه نكند اين رهبر چنان ديوانه ماليخوليايي شده كه بي جهت دست به چنين كار خطرناكي بزند. و حريف مقابل نيز كه ديده بود كه اين بيشتر يك بلوف سياسي است و نشان ضعف يك ابرقدرت رجزخواني كرد كه
دليران نترسيد ز آواي كركس
كه دو تكه چوب است و يك پاره پوست
اما از آن روي كه اين ماجرا را پايان در اينجا نيست لذا پيش بيني آينده را به مقالي ديگر وامي گذاريم.
