تبليغاتX
تلاش های ذهنی من - سخناني چند با شاهزاده رضا پهلوي_ بخش دوم

تلاش های ذهنی من

دیدگاه های من درباره مسایل اجتماعی- سیاسی و اندیشه

سخناني چند با شاهزاده رضا پهلوي_ بخش دوم

سئوال من از شاهزاده اين است كه شما كدامين غرب را آن هم به قول خودتان در عمل ديده ايد كه مرتبا تكرار ميكنيد "چرا مردم اين همه از كودتاي 28 مرداد و عملكرد رضاشاه و كشتارهاي محمدرضا شاه و غارت ثروت ملي در هفتاد سال حكومت پدرانم صحبت ميكنند" و به قول ايشان "اين مسايل فرعي و تاريخي را رها نميكنند و دست در دست ما نميگذارند تا با جمهوري اسلامي مبارزه كنيم و مثل گذشته با ياري آمريكاييان حكومت ايران را ساقط كنيم."

اگر هفتاد سال عملكرد يك خاندان موضوع مهمي براي قبول همكاري با آنان نيست، اگر انجام كودتايي كه ديگر از انكار و توجيه گذشته و كوس رسوايي آن در عالم زده شده و حتي رئيس جمهوري كلينتون و وزير خارجه آنها خانم آلبرايت از خطاي بزرگي كه كرده بودند عذرخواهي ميكنند، قابل بخشش است، اگر كودتايي كه روند حركت در جامعه را براي هميشه عوض كرد و نسلها را نابود كرد، قابل بخشش است، اگر كشتار آن همه انسانهاي شريف و مبارز در زندانها قابل بخشش است، اگر غارت ميلياردها دلار ثروت مملكتي قابل بخشش است، اگر مملكتي را كه انقلاب مشروطه و نهضت ملي شدن نفت آن در تمام منطقه پيشتاز حركتهاي سياسي و اجتماعي بود به جايي رسانديد ‌كه پس از سال  57 عقب مانده ترين و قشري ترين حكومت زمانه بر ايران مسلط شد، قابل بخشش است، پس چه گناهي در جهان نابخشودني است و چگونه وارث همه اينها، كه هنوز در همين مصاحبه اش هم عملكرد پدر و پدربزرگش را محكوم نميكند، ميخواهد در ايجاد يك جامعه ي سالم نقش ‌داشته باشد.

سئوال من از شاهزاده و تئوريسين هاي ايشان اين است كه آنان با چه معياري خود را مترقي و مدرن ميخوانند و جامعه را دعوت به رفتن به سوي كدام رشد و ترقي ميكنند، در حالي كه با تمام نيرو سعي ميكنند بزرگترين ويژگي جوامع مترقي، يعني مسئوليت در برابر تاريخ و مردم را از بين ببرند؟ ايشان با چه ضابطه و معياري خواستار آنند كه در صف مبارزان راستين با نظام جمهوري اسلامي پذيرفته شوند؟ چه شده كه مسئوليت اعمال خانواده شان براي ايشان به عنوان مدعي وراثت آن  مهم نيست ولي مبارزه با نظام جمهوري اسلامي مهم است؟ كدامين انسان عاقلي پنجره هاي خانه اش را با دستمال چرك و روغني تميز ميكند؟

آيا شاهزاده رضا پهلوي نميبيند كه در همين آمريكايي كه ايشان زندگي ميكنند چندين كانال تلويزيوني با نامهاي مختلف سيصد و شصت روز در سال و 24 ساعت در روز كارنامه رهبران سياسي كشور را از گذشته تا حال بررسي و مرور ميكنند؟ ايشان نميبينند در همين آمريكا همين روزها پيرمرد ‌هشتاد ساله اي را بدون هيچ بخششي به پاي ميز محاكمه كشيده اند تا معلوم شود كه چرا چهل سال قبل وقتي عضو كوكلاس كلان بوده يك فعال سياسي را كشته است، آن هم در شرايطي كه عموم مردم ايالتش مثل او بودند و عمل او را حمايت ميكردند؟

شگفت نيست كه مربي فكري ايشان آقاي داريوش همايون هم حرفهاي ايشان را اما با لحني پرخاش گرانه تر مرتبا تكرار ميكنند كه اين ماركسيست ها و چپ هاي غرغرو و كينه توز و لجوج چرا دست از سر كارنامه عمل حكومت پهلوي برنميدارند و هر جا كه ما ميخواهيم وارد صف مبارزان عليه جمهوري اسلامي بشويم از ما ميپرسند چرا جوانان را كشتيد؟ چرا ثروت جامعه را غارت كرديد؟ چرا به ياري بيگانگان حركتهاي مردمي را سركوب كرديد؟ آيا اين معترضان نميدانند كه بيست و چند سال است انقلاب شده و ما از قدرت كنار رفته ايم؟ حال چرا مرتبا از آن سالها ميپرسند و به ما اعتماد نميكنند كه با آنان جبهه ي مشترك مبارزاتي تشكيل دهيم؟ چرا اگر سر و كله مان در فراخوان رفراندوم پيدا ميشود مليون و چپ ها همه كارهايشان را رها كرده و سعي در اخراج و طرد ما از جمع خودشان ميكنند؟

آيا شاهزاده رضا پهلوي نميبينند كه ژنرال پينوشه را كه به همان شيوه پدر ايشان و به دست همان سازمان سيا در همان سالها به حكومت شيلي رسيد در سنين پيري و با وجود بيماري در لندن دستگير كردند و كشور اسپانيا سعي ميكرد او را به آنجا ببرد و به اتهام جناياتش محاكمه كند؟ و بالاخره وقتي به آرژانتين برگشت داده شد، با وجود آنكه قانونا مصونيت داشت آن مصونيت را لغو و او را به پاي ميز محاكمه كشانيدند و هم چنين ريجز بانك آمريكا را محاكمه كرده اند كه در پنهان كردن پولهايي كه ژنرال پينوشه به غارت برده نقش داشته و نه تنها روساي آن را بركنار كردند كه بانك مجبور به پرداخت خسارت شد. و كشورهاي مترقي به اين اعمال افتخار ميكنند و آن را نشانه ي رشد و اعتلاي تمدنشان ميدانند كه با سربلندي ميگويند ديگر زمان آن گذشته كه سياستمداران جهان سومي هر جنايت و دزدي كه ميخواهند بكنند و بعد از بركناري از قدرت بيايند در غرب و با ثروت غارت كرده زندگي خوشي داشته باشند. آن وقت شما ميگوييد گذشته را فراموش كنيد و صحبت از دزدي ها و جناياتي كه شده را رها كنيد تا در صف واحد بتوانيم مبارزه كنيم. اينكه خانواده شما هنوز به پاي ميز محاكمات بين المللي كشانده نشده و ثروت عظيم و غيرقابل انكاري را كه با خود آورده ايد از شما نگرفته اند كافي نيست كه حال مدعي احقاق حق ملت شده ايد و از اين كه مردم شما را طرد ميكنند، گلايه داريد؟

شاهزاده در اين مصاحبه ميگويند كه اين سئوالات از گذشته باعث ميشود زندگي يك نسل ــ كه ايشان هم شاملش ميشوند ــ نابود شود ولي نميگويند مسئوليت زندگي چندين نسلي را كه خانواده شان ويران كردند چه ميشود؟ تكليف هزاران مبارزي كه هنوز‌ آثار شكنجه حكومت اين خاندان را بر روح و تن خود دارند و بسياري از معترضان به ايشان همين افراد هستند، چه ميشود؟

جاي بسيار تعجب است كه كسي از عدم مسئوليت تاريخي صحبت ميكند كه تمام هويتش به همان تاريخ بستگي دارد. ايشان اگر شاهزاده و وارث محمدرضا شاه نباشند چه كسي هستند؟ اعتبار ايشان بدون اين مقام كه تاريخي است چيست؟ اينكه در رفاه كامل در خانه گران قيمت نشسته اند و يك روز هم كار نكرده اند و فقط گاه جلسه اي و مصاحبه اي و به قول خودشان تلفني با ايران داشته اند چه اعتباري دارد، در حالي كه در همين شهر دهها نفر هستند كه هم در  آن نظام در زندان بوده و هم در اين نظام تا پاي اعدام رفته اند و حال هم براي گذران زندگي سخت كار ميكنند، اما به مراتب بيش از ايشان وقت و انرژي بر سر مبارزه با نظام جمهوري اسلامي ميگذارند. اينان هزاران نفر در سراسر جهان پراكنده اند و تازه اين جماعتي است كه به ساحل عافيت رسيده اند، والا مبارزان داخل كشور با جان خود اين راه پرخطر را ميپيمايند.

اگر با اين افراد مصاحبه شود اكثرشان سخنان بسيار زيباتر از سخنان شما ميگويند تا جايي كه بسياري از اينان كه با نهايت بيرحمي شكنجه شده اند آن قدر انسانهاي والا و بزرگواري هستند كه بارها اعلام كرده اند كه شكنجه را حتي در حق شكنجه گران خود هم محكوم ميكنند و حكم اعدام را حتي براي كساني كه قصد اعدام آنان را داشتند و يا دوستان و خويشاوندان آنان را اعدام كرده اند هم رد ميكنند در حالي كه از اكثر اين انسانهاي بزرگ و مبارز نامي نيست. آيا فكر ميكنيد اگر شما شاهزاده نبوديد، با همين مبارزاتي كه ميفرماييد، كسي نيم خط هم در جايي در مورد‌ شما مينوشت؟ آيا اصلا كسي ميدانست آن رضا كيست و در كجا است كه تصويرش در روي جلد نشريه باشد؟

پس اگر همه هويت شما در گرو آن لقب و هويت تاريخي است و اين كه فرزند محمدرضاشاه پهلوي هستيد چگونه است كه ميگوييد من مسئول گذشته ها نيستم. مگر ميشود كسي از تمام امتيازات يك سمت و موقعيتي استفاده كند و اصلا همه وجودش در گرو آن مقام باشد بعد بگويد من مسئول آن نيستم؟ ببخشيد كه اين مثال را با صراحت ميزنم. اگر روزي پليس مرا با يك مال دزدي ببيند، آيا دستگير نميكند؟ و اگر بداند من ميدانسته ام كه آن مال دزدي است ولي از آن بهره گرفته ام آيا مرا راهي زندان نميكند؟ يا شما بر آن باوريد كه ثروت و مقامي كه به ارث برده ايد پاك و درست است كه همان را آشكارا بفرماييد و زير پوشش مبارزه با جمهوري اسلامي از جواب طفره نرويد. يا اگر آن را درست نميدانيد چگونه بهره گيري از آن را درست ميدانيد؟ اين درست به آن ميماند كه من به پليس بگويم بله اين مال دزدي است اما من كه ندزديده ام كه مسئول آن باشم.

 

آيا سلطنت طلبي براي هميشه محكوم است

اجازه بدهيد نخست چند نكته را كه مورد قبول من و بسياري است اعلام كنم.

1ــ لازمه دمكراسي آزادي عقيده و بيان است و آنكه هر فرد و نيرويي حق داشته باشد براي پيشبرد عقيده اش تلاش كند. و من يقين دارم افرادي و از جمله شخص شاهزاده بر آن هستند كه نظام سلطنتي براي ايران بهتر و مناسب ترين نظام است.

2ــ‌ بسياري از طرفداران نظام سلطنت انسانهاي پاك و شريفي هستند كه صادقانه عمري وظايف اداري خود را انجام داده بودند و هنوز هم يك نوستالژي آنان را به گذشته و زماني كه زندگيشان بيشترين معني را داشته ميكشاند.

به همين سبب من بر اين باور نيستم كه راه آينده را بر روي هر سلطنت طلبي بايد بست بلكه تا دو مسئله روشن نشود و به آن پاسخ درخور داده نشود هرگونه همراهي و همدلي ساده انگارانه و خطرناك است.

الف: سلطنت طلبي تا به آنجا كه يك مفهوم عام و يك عقيده ي كلي است شامل آزادي بيان بدون قيد و شرط ميشود اما همين كه شخص پادشاه معلوم شد كارنامه آن شخص و آن خاندان اصل ميشود مثل آنكه من بگويم يك جمهوريخواه هستم شما با من در مورد درستي يا نادرستي اين نوع حكومت بحث ميكنيد اما همين كه من بگويم فعلا من طرفدار آن هستم كه آقاي بني صدر رئيس جمهوري شود بلافاصله بحث شما با من متوجه كارنامه شخصي آقاي بني صدر ميشود. به همين سبب هم در آمريكا يكي ميگويد من دمكرات هستم اما مثلا به ريگان جمهوريخواه راي ميدهم نه به كانديداي دمكرات زيرا به مجرد آن كه كانديدا معلوم شد بحث از كليت به مورد خاص تبديل ميشود.

از اين روي سلطنت طلبي در شرايط موجود يك عنوان فريبنده است و يك نوع گريز از طرح حقيقت، والا تا زماني كه معني سلطنت يعني حكومت خاندان پهلوي و وارث واقعي آن شاهزاده رضا پهلوي، بنابر اين كارنامه خاندان پهلوي و عملكرد و مسئوليت هاي آنان اصل ميشود. و به جاي سلطنت طلبان بايد گفت "پهلوي طلبان" و آن وقت بحث بر سر آن ميشود كه خاندان پهلوي حق سلطنت دارد يا نه؟ و اينكه هر كس را كه با حكومت خاندان پهلوي مخالفت ميكند متهم كنيم كه با آزادي عقيده مخالف است سخني است نادرست جوشيده از يك مغالطه مفهومي و سردرگمي فكري.

ب: از همين زاويه است كه من اصرار دارم كه شاهزاده رضا پهلوي مسئوليت اعمال خانواده اش را دارد و نميتواند بگويد من شاهزاده هستم با همه امتيازاتي كه دارم و اصلا همه وجود سياسي ام وابسته به اين موقعيت است، اما من مسئول آن نيستم. به من چه كه پدرانم خيانت كردند و يا اينكه به من چه ربطي دارد كه همه زندگي من از اموالي تامين ميشود كه از دزدي و چپاول ملتي جمع شده است. آيا با چنين بي مسئوليتي اي ميتوان دم از مسئوليت زد؟

با توجه به اين مطالب راه آينده را ميتوان ترسيم كرد و شاهزاده چه به عنوان شاهزاده چه به عنوان يك شهروند وارد ‌صحنه مبارزه شوند و كسي را با ايشان سخني به خلاف نباشد.

شاهزاده رضا پهلوي اگر شما در تمام اين ادعاهايتان ــ كه غم ملت را داريد نه خودتان را و اينكه خواستار يك ايران دمكراتيك هستيد نه استبدادي و غيره ــ صادق هستيد و اميدواريد كه جامعه هم اين ادعاهاي شما را باور كند و آن را يك نيرنگ و بازي براي خام كردن مردم و كسب قدرت نداند، بايد به شفافيت و روشني يكي از دو موضع زير را انتخاب كنيد:

1ــ‌ بگوييد خاندان پهلوي بر حق بودند و كار خلاف مهمي نكردند و شما هم ميخواهيد آن راه را ادامه دهيد.

اين گونه تاييد البته ميتواند شامل نقدهاي سطحي و تعارفي شود مثل آنكه خاندان من توسعه سياسي را هم پاي توسعه اقتصادي انجام نداد.

2ــ اينكه بگوييد نه اموالي را كه به ارث برده ايد سالم و پاك است و نه موقعيتي را كه حاصل كودتاي پدر و ستم ها و سركوبهايي است كه او كرد. اگر چنين است لازمه اش آن است كه صادقانه آن لباس را از تن درآوريد. و توبه تان نه به تعارف و لق لق زبان كه در عمل باشد و اولين عمل هم آن است كه هر چه ثروت پدري داريد بدهيد به مردم. از آن خانه به در آييد و مثل هر فرد هم سن و سال خود به دنبال كسب نان برويد. همان كه عموم مبارزان ميكنند. بعد هم روابط سياسي خود را با تمام خاندان پهلوي و كارگزاران قديم و حالش قطع كنيد. بدين ترتيب است كه جامعه به شما اطمينان ميكند كه مثل ابراهيم ادهم لباس حكومت را از تن كرده و به صف عرفا پيوسته ايد يا چون حر صف لشكريان يزيد را گذاشته و به صف لشكريان حسين پيوسته ايد و از اين نمونه ها در تاريخ ما و جهان كم نيست.

اما اگر چنين نميكنيد و اگر ميخواهيد در همان صف با همان امتيازات بمانيد ديگر مردم را چنان ساده لوح تصور نكنيد كه به چند كلام زيبا و چند قول توخالي اعتماد كنند و شما و يارانتان را پذيرا باشند و هر جا كه سر و كله شما پيدا شد با تمام وجود از بيم خطر آينده سعي در طرد شما نكنند و يقه هر مبارزي را كه آشكار و پنهان با شما همكاري ميكنند، نگيرند. به خاطر داشته باشيد ملت ما بزرگترين كلاه تاريخي بر سرش رفته و غيرقابل باورترين دروغ ها را شنيده است. سيد اولاد پيامبر، مرجع تقليد، رهبر مذهبي، در سنين پيري و بي طمعي، و عارفي كه از كشتن مگسي احتراز ميكرد و . . . چنين شد و چون به قدرت رسيد هزاران نفر را در چند روز در زندانهايش كشت و ميليونها ايراني را آواره در جهان كرد. آيا از ملتي كه چنين به اعتمادش خيانت شده چگونه انتظار داريد به شما و يارانتان اعتماد كند؟

آيا فكر ميكنيد اين ملت نياموخته كه هر ائتلاف و يكدلي كار درستي نيست، اينكه ما دشمن مشترك داريم پس اختلافات را كنار بگذاريم را نيازموده و نتيجه اش را نديديم كه حال از همه سوابق خاندان پهلوي چشم بپوشيم و به خاطر مبارزه با جمهوري اسلامي با هر نيرويي و با هر سابقه اي ائتلاف كنيم.

شما بزرگوارانه فرموده بوديد كه در حد سفير مبارزات و وراي هر گروه سياسي سخنگوي مبارزات ملت در نزد‌ سران كشورهاي جهان شويد. آيا لحظه اي انديشيده ايد وقتي كه شما به عنوان سفير كساني برويد كه خود قربانيان نظامي هستند كه شما تمام هويتتان از آن است، مخاطب شما، تمام اين مبارزان را انسانهاي ناقص العقل و خام طبع و بي انديشه به حساب ميآورد.

كوتاه كلام به نظر من تنها براي شاهزاده رضا پهلوي دو راه بيشتر نيست يا توبه اي را كه گفتم بكنند و از اين راه با جلب اعتماد مردم در صف مبارزان وارد شوند و بعد با فداكاري و ايثار نشان دهند كه لياقت صعود به درجات بالاتر را دارند يا سر خويش گيرند و از فرصتي كه هنوز تاريخ به ايشان داده و هنوز امنيتي دارند بهره گيرند و با امتيازاتي كه به ارث برده اند زندگي خوش و شيريني را براي خود داشته باشند و كار مبارزه را به كساني و نيروهايي واگذارند كه در حد خويش صداقت خود را نشان داده و در فراخور خود مورد قبول جامعه قرار گرفته اند والا به قول معروف "عرض خود ميبريد و زحمت ما ميداريد." 

قسمت پاياني اين نوشتار سخني است با مبارزان صادقي كه هنوز مسئله همكاري با سلطنت طلبان را با خود حل نكرده اند و نادانسته در چاه ويل افتاده اند.

7 فوريه 2005

ادامه دارد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 17:18  توسط محمد برقعی  |