نقدی از نهضت آزادی
آقاي دکترمحمد برقعي، اخيراً در مقالهاي با عنوان "بررسي عملکرد چند حزب در ايران" (سايتهاي مختلف اينترنتي، پنجشنبه 8 ديماه 1384). مسئله قدرت را به عنوان يک هدف راهبردي براي احزاب سياسي مطرح کرده، بر اساس آن عملکرد احزاب و فعالان سياسي را مورد ارزيابي قرار داده اند.
به باور ايشان، اولاً، کسب قدرت سياسي هدف نهايي سياست است و ثانياً، در فرهنگ سياسي ما واژه قدرت بار منفي سنگيني پيدا کرده است. اين نگاه منفي به قدرت باعث شده است که بعضي از احزاب سياسي بگويند "ما چشم طمع به قدرت نداريم." ايشان، ضمن رد اين گونه نگرش به قدرت سياسي، اضافه ميکنند: "درست مثل اين است که تاجري بگويد به دنبال کسب سود نيستم" و ادامه ميدهند در جوامع پيشرفته، اگر سياستمداري يا حزبي بگويد به دنبال گرفتن قدرت نيستم، همه بر او ميخندند و ميگويند: برويد به دنبال کار ديگر و سياست را رها کنيد".
پس از اين مقدمه، آقاي دکتر برقعي به بررسي رفتار احزاب سياسي ايران، از جمله نهضت آزادي ايران، پرداخته و جمع بندي کرده اند : "حاصل اين بينش غلط نگاه منفي داشتن به قدرت براي يک نيروي سياسي را به بهترين وجه در عملکرد نهضت آزادي ميتوان ديد"؛ "نگاهي به ادبيات اين حزب نشان ميدهد که آنان هميشه افتخار ميکنند که چشم طمع به قدرت ندارند. حاصل همين سياسي بودن و قدرت نخواستن آن است که جامعه هم آنان را جدي نمي گيرد و حداکثر به آنان به عنوان يک جمع روشنفکر سياسي و يا افراد با تجربه و شريف نگاه ميکند".
ضمن سپاسگزاري از آقاي دکتر برقعي، لازم ميبينيم كه درباره نظرات ايشان در چند بند توضيحاتي بدهيم. اما پيش از آن يادآور ميشود که پاسخ دادن به اين گونه نقدها از باب ناديده گرفتن نقاط ضعف يا کاستيهاي نهضت آزادي ايران نيست. بلکه فارغ از اين انتقادات، که بعضاً درست است، مساله اساسي اين است که با توجه به شرايط سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي ايران، يک حزب سياسي چگونه بايد عمل کند؟ آيا براي اثرگذاري بر روند تحولات سياسي، فرهنگي و اجتماعي، کسب قدرت اجتنابناپذير است يا نه؟
بند 1ـ قدرت و حزب سياسي
اين نخستين بار نيست که نهضت آزادي ايران، به عنوان حزبي که به دنبال کسب قدرت و حکومت نيست، مورد سرزنش يا انتقاد قرار ميگيرد. دو پرسش كليدي اين است که اولاً آيا يک حزب سياسي بايد درپي کسب قدرت باشد يا نه؟ ثانياً، آيا کسب قدرت تنها نقش يک حزب سياسي است؟
کارشناسان علوم سياسي و اجتماعي براي يک حزب سياسي، علاوه بر کسب قدرت، نقشهاي اساسي ديگري نيز برشمرده اند که عبارتند از: 1ـ اثرگذاري بر فرآيند تحولات سياسي. 2ـ ايجاد ارتباط با مردم. 3ـ بسيج و تجهيز نيروهايي مردمي.
آيا نهضت آزادي ايران در کدام يک از وظايف و نقشهاي يک حزب سياسي موفق و در کدام يک ناموفق بوده است؟
در مورد نخست، آيا نهضت آزادي ايران بر فرايند تحولات سياسي ايران اثرگذار بوده است يا نه؟
اثرگذاري يک حزب بر تحولات سياسي ـ اقتصادي و فرهنگي جامعه، الزاماً به رشد کمي حزب بستگي ندارد.
يک حزب سياسي ممکن است، به هر علت يا دليلي، موفق به ايجاد شبکه گسترده ميان تودههاي مردم نشده اما توانسته باشد كه بر فرآيند تحولات اثر بگذارد.
به عنوان مثال، حزب کمونيست فرانسه هيچگاه نتوانسته است پايگاه تودهاي گستردهاي در كشورش بيابد، اگر چه در ميان کارگران و طبقات فرودست نفوذ قابل توجهي دارد. در انتخابات پارلماني فرانسه، آراي اين حزب کمتر از 5 درصد بود، به گونهاي که مشمول دريافت کمکهاي مالي دولت به احزاب نشد. اما حزب کمونيست فرانسه در فرايند تحولات سياسي ـ اقتصادي فرانسه نقش موثري داشته است. طرح كردن مطالبات عدالت محور، حمايت از نافرمانيهاي مدني، مانند اعتصابات کارگري، که مورد حمايت کل جريان چپ، قرار گرفت، موجب تغييرات مفيد در قوانين کار و بيمههاي اجتماعي فرانسه شده است.
در آمريکا، 2 حزب اصلي جمهوري خواه و دموکرات، بازيگران اصلي رقابتهاي سياسي، از جمله انتخابات، هستند. اما حزب سوم به رهبري رالف نادر، يک آمريکايي لبناني تبار، با شرکت در انتخابات توانست در رقابتهاي انتخاباتي اثرگذار باشد. حزب نادر از نظر مواضع در سمت چپ حزب دموکرات قرار داشت و در واقع آراي کساني را که در صورت عدم شرکت حزب نادر در انتخابات به حزب دموکرات راي ميدادند، به خود جذب کرد. (که اين به نفع حزب جمهوري خواه تمام شد) در انتخابات سال 2001، كه صحنه رقابت ميان ال گور و بوش پسربود، اختلاف آراي اين دو بسيار کم بود. اگر نادر نامزد نمي شد، ال گور با اختلاف رأي خوبي بر بوش پيروز ميشد. اما نادر حاضر نشد كه صرف نظر کند و اعلام کرد که مواضع و سياستهاي حزب وي با مواضع هر دو حزب جمهوري خواه و دموکرات در تعارض است. از اين رو، حزب دموکرات براي جذب هواداران اندك نادر، تلاش کرد كه از شعارهاي حزب وي استفاده کند، البته نتيجهاي نداشت. به اين ترتيب، حزب سوم بر فرآيند تحولات سياسي در انتخابات آزاد اثرگذار بوده است.
داوري درباره اينکه نهضت آزادي ايران تا چه ميزان بر فرايند تحولات سياسي ايران اثرگذار بوه است بر عهده پژوهشگران است. اما نگاهي اجمالي به كاركرد چهل و چند ساله نهضت نشان ميدهد که اين تشكل سياسي در فرازهاي گوناگون در تحولات سياسي، به نسبتهاي کم يا زياد، چه قبل و چه پس از انقلاب، اثرگذاشته است.
درباره پرسش دوم يعني اينکه آيا نهضت آزادي ايران در ايجاد ارتباط با مردم موفق بوده است، يا نه اگر منظور ارتباط سازمان يافته و ارگانيک باشد، نهضت به دليل وجود هميشگي موانع پرشمار، چندان موفق نبوده است. اما اگر منظور ايجاد ارتباط غيرتشكيلاتي، به معناي ادامه حضور در افکار عمومي است، با اطمينان ميتوان ادعا كرد كه نهضت آزادي ايران در اين راستا تا حد زيادي موفق بوده است.
تعريف فعاليت يا مبارزه سياسي، ايجاد ارتباط با مردم است. هر فرد يا حزبي که حامل پيامي براي مردم بوده، هدفش ايجاد تغيير و تحول در جامعه باشد، بناچار بايد با مردم پيوند بخورد و با آنها رابطه برقرار كند. حتي پيامبران خدا هم در ايجاد چنين ارتباطي ناگزير بوده اند.
اما نقش يک حزب يا جنبش مردمي تنها به اين مرحله محدود نيست. در مرحله بعد، در ادامه آن سازماندهي نيروهاي مردمي مطرح ميگردد.
و اما ارتقاي فعاليت سياسي از مرحله دوم به مرحله سوم، بسيار حساس و براي احزاب سياسي غير دولتي در کشورهاي غيردموکراتيک پرهزينه است. محور اصلي و عام سياستهاي سرکوب گرانه تمامي حکومتهاي توتاليتر، جلوگيري از ايجاد ارتباط ارگانيک يا غيرارگانيک احزاب و مردم و اجازه ندادن سازماندهي نيروهاي مردمي توسط احزاب سياسي مخالف است.
عناصر اصلي اين سياست ها، در ادوار تاريخ و در عصر دولتهاي سرکوبگر مدرن، يكسان بوده و هست. بخشي از اين سياستها، داراي ماهيت سياسي ـ رواني، از جمله جنگهاي رواني است. عنصر كليدي در اين جنگ رواني مخدوش ساختن و لکه دار کردن چهره شخصيت ها يا احزاب مخالف از راه ترور شخصيت است. مخالفان پيامبران الهي همواره آنها را ساحر، جادوگر، ديوانه و آلت دست نيروهاي بيگانه غيبي، ضد مردمي، ضد ملي، ايجاد کننده تشويش در افکار عمومي و آسيب زننده به دين آبا و اجدادي آنها ميخواندهاند. امروز هم دولتهاي سرکوب گر مدرن، در جامعههاي غير دموکراتيك، همين روش ها را در رويارويي با احزاب سياسي مخالفشان به کار ميبرند. هنگامي که اين روش ها موثر واقع نشوند، جنگ رواني با سرکوب فيزيکي ادامه مييابد، رهبران و فعالان بازداشت ميشوند تا ارتباط عملي آنها با مردم گسسته گردد. هنگامي که يک دولت سرکوبگر به بازداشت فعالان يك حزب يا گروه سياسي مخالفش دست ميزند، در واقع به اين معنا است که آن حزب يا گروه توانسته است با مردم ارتباط، اگر چه غيرارگانيک، برقرار کند و اگر جلوي فعاليت هايش گرفته نشود، آن حزب در مرحله بعد، با ايجاد ارتباط ارگانيک با مردم، وارد مرحله بسيج و سازماندهي نيروهاي مردمي خواهد شد.
اما برخورد دولت سرکوبگر با احزاب مخالف يا منتقدان از اصل ارزيابي هزينه ـ فايده پيروي ميکند. اگر چنين دولتي بتواند با كمترين هزينه، جلوي فعاليتهاي حزب مخالف را بگيرد و آن را تعطيل کند، در اين كار ترديد نخواهد کرد، اما اگر حزب مخالف فعاليت هايش را به گونهاي مهندسي کند که هزينه برخورد دولت با مخالفان بر سود آن بچربد. ممکن است كه موجب توقف يا کاهش فشارهاي دولت بر مخالفان گردد.
اما احزاب سياسي، حتي اگر با هدف کسب قدرت وارد صحنه سياسي شوند، بدون کسب اقتدار سياسي، که همان موفقيت در مراحل اول و دوم پيش گفته است، نمي توانند وارد مرحله کسب قدرت اجرايي شوند.
کسب اقتدار سياسي در جامعه ي پيشادموکراسي با كسب اقتدار در جامعه پيشرفتهاي که دموکراسي در آن نهادينه شده است تفاوتهاي اساسي دارد و از قانونمنديهاي ويژهاي پيروي ميکند.
جامعه ايران نمونهاي از يک جامعه پيشا دموکراسي است. در اين جامعه، فرهنگ استبدادي هنوز بسيار ريشه دار است. مطلق بيني، مطلق انديشي، مطلق خواهي، چاپلوسي و گزافه گويي، دورويي و رياکاري، سلطه خواهي و سلطه پذيري و ناسازگاري در همکاريهاي گروهي ـ جمع گريزي ـ از عناصر برجسته فرهنگ استبدادي است. در چنين جامعه اي، کار گروهي بسيار دشوار و سخت ترين و پرهزينه ترين نوع کار جمعي فعاليت حزبي است. مردم ما، بر پايه تجربه گذشته، نگاه بدبينانهاي نسبت به کنشگران سياسي و احزاب دارند. در چنين شرايطي، احزاب سياسي ناگزير بايد براي بسط فرهنگ تحزب الگوسازي کنند و اعتماد مردم را به کار سياسي جلب نمايند. بايد به مردم نشان داد و ثابت كرد که حزب براي هدفهاي سياسي يا اقتصادي شخصي، حتي کسب پايگاه در حکومت، تشکيل نشده است. انتخابات سياست راهبردي "جنگ حجت به جاي جنگ قدرت" در خدمت چنين رويكردي به کسب قدرت در ساختار حکومت است. اما کسب اقتدار سياسي، به معناي ايجاد رابطه ارگانيک يا غيرارگانيک با مردم، بايد هدف فعاليتهاي حزب باشد و نهضت آزادي ايران نه تنها چنين اقتداري را نفي نميکند، بلکه در راستاي آن حرکت کرده است و ميکند. به رغم سرکوبها، بازداشتها، محاکمات، محکوميت ها، و پرداخت هزينههاي سنگين، نهضت آزادي ايران در اين زمينه از توفيق نسبي برخوردار بوده است.
بند 2ـ فنون سياسي رايج
در جامعه پيشرفتهاي که دموکراسي در آن نهادينه شده باشد، هر حزب سياسي ميتواند، با حفظ ارزشها و مواضع اصولي خود، در رقابتهاي سياسي براي کسب اقتدار و سهيم شدن در قدرت، شرکت كند.
آيا انتظار به كارگيري فنون سياسي رايج در احزاب جوامع پيشرفته به وسيله احزاب ايران (بر طبق نظر آقاي دکتر برقعي) واقع بينانه است؟ چه نسبتي ميان جوامع پيشرفته و جامعه کنوني ايران وجود دارد که انتظار مشابهي از احزاب ايران مطرح ميشود؟ در حالي که ايران از حيث توسعه سياسي هنوز در مرحله پيشا دموکراسي است و جامعه مدني و مردم سالاري در آن نهادينه نشده است، احزاب سياسي نمي توانند به همان گونه كه در جوامع توسعه يافته عمل ميشود، رفتار كنند.
کار سياسي ـ گروهي در هر کشوري، از جمله ايران، ميبايد بر اساس شرايط عيني جامعه مهندسي شود. بيترديد، مطالعه و بررسي عملکرد احزاب سياسي در جوامع پيشرفته براي سازماندهي کار سياسي گروهي بسيار مفيد و سازنده است اما نمي توان از آنها عيناً الگوبرداري کرد.
احزاب سياسي پايبند به اصول و ارزش ها، چه در جامعه پيشرفته و چه در جامعه پيشا مدرن، براي اثرگذاري بر جامعه و كسب اقتدار با قدرت، نمي توانند از هر شيوه سياسي كه با اصول و ارزشهايشان تعارض داشته باشد استفاده کنند.
نهضت آزادي ايران، با اعتقاد و پاي بندي به ارزشهاي اسلامي و انساني، نمي تواند روشها و رفتارهاي سياسي معطوف به قدرت ـ به تعبير جامعه شناسان، ماكياويستي ـ را به كار گيرد. رفتارهاي سياسي ما معطوف به ايمان است و ما به خود اجازه نميدهيم كه براي کسب قدرت حكومتي بر موج سوار شويم و بر خلاف منافع ملي، همرنگ جماعت شويم.
احزاب يا رهبراني که به جاي هدايت مردم به دنبال مردم حركت كنند، به عوام فريبي دچار ميشوند. رهبران فرهيختهاي که به اصل رفتار معطوف به ايمان، اعتقاد دارند، گاهي حتي خود را ناچار ميبينند كه در برابر افکار عمومي بايستند و هزينه آن را بپردازند. اما در درازمدت، هنگامي که گرد و خاكهاي سياسي فروکش ميکند، مردم به صداقت و اعتبارشان پي ميبرند و اقتدار سياسي آنان افزايش مييابد. برخي از تحليلگران در نقد رفتار سياسي زنده ياد مهندس بازرگان به او ايراد گرفته اند که مواضعش با زمينههاي عيني ـ ذهني جامعه همخواني نداشته است. اما بازرگان فراتر از رويدادهاي جنجال برانگيز، منافع ملي را ميديد و هيچگاه تسليم جو نشد. امروز، بسياري از منتقدانش او را به خاطر مقاومتش ميستايند و به خطا بودن تحليلشان اعتراف ميكنند.
ما تاسيس نهضت آزادي ايران را براساس نيات بنيانگذاران بزرگوار آن مصداق کلمه طيبه ميدانيم که قرآن درباره آن فرموده است «اَلَم ترکيف ضَربَ اللهُ مثلاً کَلَمهً طيبهً کَشَجَرهٍ طيبهٍ اصلُها ثابتٌ و فرعُها في السَماء» (ابراهيم 24)(1). ماهيت و ساختار نهضت آزادي ايران مصداق مفهوم "شاهد و واسط" است که در قرآن کريم چنين وصف شده است: «وَ کَذلِکَ جَعلناکُم امهً وسطاً لِتَکونوا شُهداء عَلَي الناس» (بقره 143)(2)
موفقيت نهضت آزادي ايران مرهون ثبات انديشه و عمل (پندار و كردار) و مصداق "قول ثابت" است که قرآن درباره آن گفته است: "يُثبّتُ اللهُ الذينَ آمنوا بالقَولِ الثابتِ فِي الحياهِ الدنيا و فِي الاخرهِ (ابراهيم 27) (3). خداوند مومنان را به سبب اعتقاد استوارشان در دنيا و آخرت پايدار ميدارد.
بنابراين، نهضت آزادي ايران، در تداوم راه مؤسسان و پيشگامان آن، هم چنان بر حفظ ارزش ها تأكيد ميکند و حاضر نيست كه براي کسب قدرت از فنون سياسي رايج، به هر قيمت، پيروي کند.
بند 3ـ پايگاه سياسي
بارها از ما پرسيده اند که خاستگاه و پايگاه نهضت آزادي ايران در چه طبقه يا قشر اجتماعي است. آقاي دکتر برقعي هم در مقالهشان مطرح كردهاند که: "هر حزب و مجموعه سياسي منافع و خواسته گروه خاصي را در جامعه نمايندگي ميکند. همين قشر يا گروه پايگاه اصلي قدرت آن حزب است". اين سخن اساساً درست اما مربوط به شرايطي است که آرمانها يا خواستههاي عمومي يک جامعه، که متعلق به همه اقشار جامعه و فراطبقهاي است، تحقق يافته باشد، اما اگر يک امر يا يک خواست ملي مطرح باشد، گروههاي سياسي الزاماً نبايد منافع گروه خاصي را نمايندگي کنند. بلکه ضرورتاً بايد مدافع منافع ملي باشند. به عنوان مثال، ملي شدن صنعت نفت، يک خواست همگاني در راستاي قطع سلطه بيگانه، (استعمار انگليس) و به بيان ديگر، يک مصلحت ملي فراگروهي و فراطبقاتي بود و با منافع تمامي گروههاي اجتماعي پيوند خورده بود. مبارزه با استبداد و تامين حقوق و آزاديهاي اساسي ملت نيز يک خواست فراگروهي است. البته احزاب سياسي ميتوانند، بر اساس مباني اعتقادي و اولويتهاي اقتصادي و سياسي، علاوه بر پيگيري مطالبات همگاني مردم و در کنار آنها، به تبيين مناسباتشان با گروههاي خاصي در جامعه بپردازند و منافع آنها را نمايندگي کنند. اما در کشوري مانند ايران، که هنوز در مرحله پيشا دموکراسي است، موانع جدي بر سر راه چنين سياستي وجود دارد. از ميان احزاب سياسي ايران، تنها حزب توده، آن هم در يک دوران ويژه سالهاي 1330 تا 1332، که آزاديهاي نسبي در ايران وجود داشت، توانست خود را به عنوان حزبي که منافع کارگران و زحمتکشان را نمايندگي ميکند، معرفي نمايد. اما پس از آن نه تنها براي حزب توده، بلكه براي هيچ حزب ديگري چنين امکان و فرصتي به دست نيامد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، تنها حزبي که توانسته است منافع گروههاي مشخصي را نمايندگي کند حزب مؤتلفه اسلامي است.
اين كه حزب مؤتلفه اسلامي چگونه توانسته است تعريف مشخصي از رابطهاش با اين گروههاي خاص ارايه كند و منافع و ديدگاههاي آنان را معرفي نمايد، به ساختارهاي اقتصادي و فرهنگي ـ اجتماعي کشورمان و ريشههاي عميق سرمايه داري تجاري و روحانيت سنتي در جامعه ايران مربوط ميشود.
بازار تهران در مبارزات صد ساله اخير ايران عليه استبداد و سلطه بيگانه همواره نقش موثري داشته است. اما بازار امروز، همان بازار 100-50 سال گذشته نيست. ضعف شديد توليد ملي از يک سو و درآمد هنگفت نفتي از سوي ديگر، بيش از هر گروه اقتصادي موجب مصونيت سرمايه داري تجاري شده است.
در هر جامعهاي که اقتصاد آن متکي بر توليد ملي است، تاجر واسطه ميان توليد کنندگان و مصرف کنندگان کالاها است. اين نوع خدمات در يک اقتصاد متعادل هزينه معيني دارد که در مبادلات کالاها و بهاي تمام شده آنها اثرگذار است. در شرايطي که سطح توليد ملي بالا باشد، اين گروه در خدمت توليد ملي قرار ميگيرد. اما اگر توليد ملي ضعيف باشد، درآمدهاي عظيم نفتي به جاي سرمايه گذاريهاي دراز مدت در بخش توليد، در خدمت سرمايه داري تجاري که درپي استفاده از درآمد نفت براي وارد كردن از خارج است، قرار ميگيرد.
گروه ديگري که پايگاه حزب مؤتلفه اسلامي را تشكيل ميدهد، فقهاي سنتي هستند که آنان نيز سابقه چند صد ساله دارند و يک واقعيت غيرقابل انکار در جامعه ما هستند. آنان پايگاه و ارتباطهاي ويژه خود را دارند و به خاطر اولويتهاي صنفي و موازين فکري به سرمايه داري تجاري وابسته يا متمايل هستند. بنابراين، جريان راست و احزاب درون آن توانسته اند به درستي سخنگو يا نماينده اين گروه باشند. يا بهتر است بگوئيم كه اين دو گروه توانسته اند در جريان انقلاب تشکلهاي سياسي خودشان را سازمان دهي کنند و پايگاههايشان را در ميان مردمي که هوادار آنان هستند مستحکم سازند.
اما آيا براي احزاب و گروههاي سياسي ديگر چنين وضعيتي وجود دارد؟ از نظر طبقه بندي اقتصادي و فرهنگي در سطح کلان، دربرابر سرمايه تجاري،سرمايه داري صنعتي قرار دارد. اما سرمايه داري صنعتي در ايران هنوز در مراحل ابتدايي رشد است. در سالهاي آخر حکومت شاه، نوعي از بخش خصوصي مستقل در صنعت ايجاد شده بود. اما پس از انقلاب، اين بخش به شدت آسيب ديد و هنوز هم نتوانسته است از زير بار اين ضربات قد راست کند. از سوي ديگر، در برابر جريان محافظه کاران و سنت گرايان، جريان روشنفکري ديني و طيفي از روشنفکران، قرار دارد. اين روشنفکران بر خلاف سنت گرايان ـ که حتي در زمان شاه و اوج سرکوبهاي سياسي، از پايگاههاي اجتماعي، مانند مسجد، برخوردار بودند ـ فاقد پايگاههاي اجتماعي هستند. فشار و سرکوب سياسي در دوران پيش و پس از انقلاب، به اين قشر امکان تاسيس پايگاههاي اجتماعي، از جمله احزاب و انجمنهاي مدني، را نداده است.
اگر چه تاسيس اصناف و نقش آنان در مناسبات اجتماعي، سياسي و اقتصادي ريشههاي عميقي در جامعه شناسي تاريخي ايران دارد، در قرن اخير، استبداد متمرکز دوران رضاشاه، ساختارهاي اجتماعي و سنتي را آن چنان بر هم زد که نه تنها احزاب سياسي بلکه سازمانهاي مدني، مانند اصناف، اتحاديه ها، سنديکاهاي مستقل کارگري يا کارفرمايي به ندرت توانسته اند شکل بگيرند و نقش ايفا کنند. دو نمونه برجسته آن، سرنوشت اتاق بازرگاني تهران و سنديکاي کارگران شركت واحد اتوبوسراني است. از سوي ديگر، رشد تحزب و همکاريهاي مدني مستلزم برخورداري از روحيه همکاريهاي جمعي است. متاسفانه، چنين روحيهاي در ميان ما ايرانيان، چه در قلمرو فعاليتهاي اقتصادي، ورزشي، فرهنگي و چه در عرصههاي سياسي بسيار ضعيف است، بهگونهاي که هنوز تحزب و کار جمعي در ايران نهادينه نشده است.
از جانب ديگر، بسياري از روشنفکران ايران تحت تاثير ادبيات چپ در ايران قرار داشتهاند و دارند. به طوري که هيچ يک از احزاب سياسي، در هيچ مرحلهاي نتوانسته اند با صراحت از سرمايه داري صنعتي حمايت كنند در حالي که بسياري از تحليلگران اقتصادي و سياسي رشد سرمايه داري صنعتي و دخالت بخش خصوصي در توليد را يکي از زمينههاي لازم براي توسعه سياسي برمي شمارند، دولتي که به جاي خدا، تمامي امکانات توليد و توزيع و درآمدها و هزينه ها را در کنترل کامل خود دارد و در آمد عظيم نفت امکان همه گونه مانور سياسي و اقتصادي را به آن ميدهد مانع اصلي توسعه، چه سياسي و چه اقتصادي، محسوب ميگردد.
بنابراين، سخن آقاي دكتر برقعي در اين مورد که نهضت آزادي ايران نتوانسته است منافع و خواستهاي گروه خاصي در جامعه را نمايندگي کند درست است و اين يکي از کاستيهاي دموکراسي در ايران است.
بند 4ـ حضور در دادگاهها
آقاي دکتر برقعي در فرازي از مقاله تحليلي خود آورده اند اين حزب (نهضت آزادي ايران) آنقدر در اپوزيسيون بوده که فراموش کرده است که يک حزب سياسي است و بايد براي قدرت عمل کند ؛ و چون چنين است، جامعه به اين جمع بندي رسيده است، که "اينان مرد مقابله نيستند". و در ادامه مينويسد: "بعد هم سالهاي زندان و شکنجه آنان فرارسيد. تا حدود سه سال پيش، که يک باره جمع وسيعي از آنان را که بسيارشان هم به تازگي از زندان رها شده بودند، به دادگاه فرا خواندند. اينان با آنکه دادگاه را غيرقانوني ميدانستند، و در جلسات محاکمه و اعلاميههاي بعدي خود نيز اعلام کردند، و با آنکه ميدانستند که دشمن بر مسند قوه قضا و اجرا نشسته است. اگر از نظر شرايط سياسي بتواند در کشتن آنان و چهارپاره کردن جنازه هايشان و هر تکه را بر دروازهاي آويزان کردن لحظهاي درنگ نمي کند. و بنابراين رفتن و نرفتن آنان به دادگاه تغييري در مقدار آزار آنان نمي دهد. با اين همه دسته جمعي اعلام نکردند به دادگاهي که غيرقانوني است نمي روند. تا به جامعه نشان دهند که مظلوميت تنها حربه آنان نيست بلکه اهل ستيز و حمله نيز هستند".
اولاً ـ اين دوستان با پاي خود به دادگاه نرفتند. بلکه در فروردين و ارديبهشت سال 80، جمع کثيري از اعضا، فعالان و علاقهمندان نهضت آزادي ايران را از شهرهاي مختلف ايران دستگير و در زندان معروف 59 (سپاه)، عموماً در سلولهاي انفرادي، ماهها حبس کردند. بعضي از آنان را، که بيمار بودند، با برانکار از شهرستان به تهران آوردند و براي شکستن مقاومتشان حتي از دادن داروهاي اساسي به آنان خودداري کردند که بعضاً با خطر مرگ روبرو شدند.
ثانياً ـ اين اسيران را از زندان به دادگاههاي فرمايشي دربسته و سر بسته بردند و به اصطلاح محاکمه کردند. ادعانامه دادستان را به دست متهمان يا وكلايشان ندادند و شنيدن كامل دفاعيات آنان و وكيلانشان را لازم نديدند.
حتي در مواردي عليه وکلاي شجاع اين متهمان پرونده سازي کردند و يكي از آنان را براي عبرت ديگران محاکمه كردند و به زندان انداختند.
آقاي دکتر برقعي در فراز ديگري از مقاله خود اضافه کردهاند: "پس از آن، دکتر يزدي دبير کل نهضت آزادي ايران با آنکه ميدانست به دليل سوابق او و شناختي که از او در جهان هست براي مقامامت زنداني کردن وي مقرون به صلاح نيست باز در 26 جلسه بازپرسي حضور به هم رسانيد، گويي اميدوار بود که قاضي را از اشتباه بدر آورد".
آقاي دکتر يزدي نه 26 جلسه، که 52 جلسه، بازجويي شده است و حضور وي در بازپرسي با اين اميد نبود که به قول آقاي برقعي، قاضي را از اشتباه به در آورد. دوستان زنداني و خانوادههاي آنان، به اندازه کافي تجربه برخوردهاي گوناگون با قاضي را داشتند و توضيح داده بودند که هيچ جايي براي تصور اشتباه از جانب قاضي و احتمال بيرون آوردنش از اشتباه وجود نداشت. مسئله بسيار روشن و شفاف بود. اما با آن که دادگاه با اعلاميههاي تند و تيزش، مدعي بود که براي برگرداندن آقاي يزدي به ايران از اينترپول (پليس بينالمللي) کمک خواسته است و روشن بود كه دبيركل نهضت در برگشت به ايران بازداشت خواهد شد، وي در اولين فرصت پس از آن که پزشک معالجش درمان او را پايان يافته اعلام کرد، مصممانه به ايران بازگشت. اما، شايد به همان دلايلي که آقاي دکتر برقعي بر شمرده اند، در فرودگاه تهران، درپي يك ساعت کشمکش ميان دو گروه از ماموران امنيتي، بازداشت نشد.
در مورد حضور يافتن اعضاي نهضت در بازپرسي، ما نهضت آزادي ايران را يک سازمان سياسي قانوني ميدانيم و خود در چارچوب قانون حرکت ميکنيم. هيچ يك از حقوقدانان برجسته ايران كه وکالت بازداشت شدگان را برعهده گرفته بودند، خودداري از حضور در بازپرسي را توصيه نمي کردند.
به هر حال، پس از 52 جلسه بازجويي، هنگامي که دادگاه زماني را براي محاکمه آقاي يزدي تعيين کرد، ايشان در يک کنفرانس مطبوعاتي، با حضور دو وكيل مدافعش سرکار خانم شيرين عبادي و آقاي محمد علي دادخواه، اعلام کرد کهچون دادگاه صلاحيت رسيدگي به اتهامات سياسي راندارد، در دادگاه حاضر نخواهد شد.
جزئيات جريان بازداشت، رفتار با زندانيان، دادنامه صادرشده، چگونگي تشکيل دادگاه ها، دفاعيات خصوصي، سياسي و حقوقي اعضاء، فعالان و علاقه مندان نهضت آزادي ايران در سالهاي 80 و 81 بصورت مجموعهاي گردآوري شده است و از مهمترين اسناد رسوايي قوه قضائيه و بازداشت کنندگان ميباشد. همين رويه و عملکرد اعضاي نهضت آزادي ايران و فعالان ديگر ملي ـ مذهبي باعث شد که اعتراضهاي فراوان در سطح ملي و جهاني عليه اين بازداشت ها صورت گيرد. مقاومت خانواده ها و حمايت قشرهاي مختلف، احزاب و گروهها از اين زندانيان، در سالهاي اخير کم سابقه بوده است. کميسيون اصل 90 مجلس شوراي اسلامي در دوره ششم به شکايت نهضت آزادي ايران رسيدگي كرد و راي قاطع عليه عملکرد دادگاه انقلاب و ضابطان آن ـ سپاه ـ صادر کرد.
اکنون سوال اساسي و جدي اين است که اگر سياست نهضت آزادي ايران نادرست بوده و هست و مردم مسوولان و فعالان نهضت را مرد مقابله و مقاومت نمي دانند و نهضت پايگاهي در ميان مردم ندارد. پس دليل ترس حکومت از نهضت و اعضاي آن چيست؟ چرا حاکمان خود را مجبود ديدند که با آن سرعت و شتاب، جمع کثيري از آنان را بازداشت کنند و آن همه هزينه را بپردازند؟ علاوه بر چند بار دستگيري فعالان نهضت و آزار و شکنجه آنان، از 26 سال گذشته هنوز فشار بر نهضت آزادي ايران ادامه دارد. هنوز اعضاي نهضت را احضار و تهديد ميکنند. به راستي چرا؟ آيا جز اين است که آنان با توجه به چهل و چند سال سابقه نهضت آزادي ايران و اعتبار ملي و بين المللي، و رويکرد مستمر جوانان به نهضت آزادي خود را ناچار از مقابله ميبينند و علاوه بر فشارهاي مستمر نهادهاي امنيتي، هر روز در کمتر مجله يا نشريهي وابسته به جريانات راست و نهادهاي امنيتي حمله به نهضت آزادي ايران و ترور شخصيت مسوولان آن درج نميشود.
روابط عمومي
نهضت آزادي ايران
(1) آيا توجه نكردي كه خدا چگونه سخن نيكو را به درخت زيبائي تشبيه كرده كه ريشهاش [در زمين] استوار است و شاخههايش در فضا [سركشيده] است.
(2) بدين گونه شما را امتي ميانه (رو) گردانديم تا نمونه براي مردم باشيد
